با سلام و پوزش از تأخير زياد در به روز كردن وبلاگ ؛ امروز مقاله اي از آقاي دكتر سيد محسن علامه ديدم با عنوان هوش هيجاني عاملي موثر در رهبري موفق كه يكي از بخش هاي آن را كه به بررسي ويژگيهاي يك رهبر با هوش هيجاني بالا مي پردازد را در اينجا قرار مي دهم. در صورت تمايل به خواندن كل مقاله به اين آددرس مراجعه نمائيد: www.mydocument.ir/main/index.php?article=1088
ويژگي هاي رهبري با شعور عاطفي بالا
ارزش هاي بنيادين ومهمتر از همه شخصيت يك فرد در زندگي ، زاييده استعدادهاي عاطفي نهفته است نه ضريب هوشي. آنچه كه مسلماً در مورد رهبران بزرگ وموفق سازمانها مي دانيم است اين است كه لزوماً آنها باهوش ترين فرد سازمان از لحاظ ضريب هوشي نيستند ، بلكه آنها شعور عاطفي بالاتري نسبت به سايرين دارند و به همين وسيله افراد را به سمتي كه در نظر دارند سوق مي دهند . بايد گفت رمز نفوذ آنها بر افراد همين نكته است . رهبران موفق مي دانند چگونه با نفوذ بر قلبهاي افراد افكار وعمال آنها را در جهت اهداف مورد نظر خودبه كار بگيرند . مي دانيم كه رهبر در سازمان لزوماً مشروعيت خود را از قانون نمي گيرد . قدرت رهبر و نفوذ او بر كاركنان بيشتر به ويژگي هاي شخصيتي او بر مي گردد ، به همين دليل است كه مديراني كه نقش رهبري را در سازمان به عهده دارند در ايجاد تغييرات وتحولات در سازمانها موفق تر هستند . در دنياي امروز كه سرعت تغييرات بالاست وحتي ماهيت تغييرات نيز عوض شده است ،اهميت سازگاري و تشكيل يك محيط مناسب براي سازمان بيشتر شده است .مديران بايد بتوانند كاركنان خود را با آهنگ تغييرات همگام كنند . اين موضوع اهميت رهبري را نشان مي دهد .يك رهبر با نفوذ بسيار ساده تر مي تواند سازمان را منعطف كند تا مديريتي كه مي خواهد با تكيه بر تكنيكها ي خاص و صرف زمان بيشتري به اين مهم دست يابد. نكته مهم اين است كه استدلال توأم با عاطفه داراي قدرت وارزش بيشتري است. رهبراني كه از هوش هيجاني بالا برخوردارند اين نكته را براي توجيه تصميمات خود به افراد هميشه مد نظر دارند. مطالعات نشان داده است كه عواطف انرژي فعال كننده اي براي ارزش هاي اخلاقي هستند ،نظير اعتماد ، استحكام شخصيت ، همدلي ، صداقت وانعطاف پذيري ونيز لازمه سرمايه هاي اجتماعي يعني توانايي در ايجاد و حفظ روابط تجاري سودمند و قابل اعتماد هستند . مهم ترين خصيصه رهبري استعداد در ايجاد هيجان است يعني توانايي در ترغيب خود وديگران زيرا بدون كمك عواطف ، استدلال نه داراي اصول است و نه قدرت.يكي از مشكلات تصميم گيري در دنياي امروز طبق نظر پراهالد( استاد مديريت بازرگاني ميشيگان )اين است كه تمامي متون تخصصي ومشاورين عاطفه واحساس را از مديريت جدا مي دانند .خردگرايي فني از زمانهاي قديم شيوه مورد قبول در مديريت وبيشتر مشاغل بوده است و منطق صوري را بهترين راه حل براي مشكلات مي داند. در حالي شهود يا احساس ناشي از هوش هيجاني مي تواند بازدهي روند تصميم گيري را به طرز چشمگيري افزايش دهد .استفاده از هوش عاطفي باعث مي شود تا تمام جزيئات يك مسأله به سرعت بررسي شود و نتايج اعمال را به عنوان پيام هشدار دهنده به طور خودكار اعلام مي شود تا يا از خطر دوري شود يا بهترين گزينه انتخاب شود.بينش هاي عاطفي يا احساسات غريزي قسمت مهمي از حل مشكل و استدلال را به عهده دارند و شعور كاري خلاق و شهودي ميل به حسن تفاهم را افزايش مي دهد.احساسات ( منظور هوش عاطفي)عميق افرادحتي اگرپشتوانه اطلاعاتي محكمي نداشته باشد داراي ارزش است. در زمينه همكاري و موفقيتهاي شغلي همه چيز بستگي زيادي به روابط عاطفي و پيوندهاي انساني دارد. محيط هاي كاري در اين زمان داراي تغييرات بالا ست ، براي ماندن در عرصه رقابت و كسب مزيت رقابتي مناسب بايد مديران ورهبران سازمان خود را به هوش عاطفي مجهز كنند ، همچنين بايد به دنبال نيروهايي باشند كه از اين هوش بهره كافي برده باشند . خلاقيت ونوآوري لازمه بقا در دنياي امروز است.براي ايجاد يك محيط خلاق بايد افراد راعلاوه بر هوش منطقي به هوش عاطفي مجهز كرد .داشتن بستري از نوآوري در سازمانها مي تواند تزلزل و خصومت را در سازمان سبب شود ، زيرا هر كدام از كاركنان سعي بر اعمال ايده هاي خود دارند وسازمان بايد بتواند بين حجم تغييرات درون سازمان وبيرون ازآن تعادل برقرار كند. از طرفي بايد جو سازمان از تشنج به دور ماند وكاركناني كه ايده هاي آنها اجرا نشده بايد اين مسأله رابپذيرند وبا سازمان هماهنگ باشند . نقش رهبري در اين جا ايجاد جوي است كه بتواند خصومت را به انرژي خلاق تبديل كند . پيتر سنج در اين باره مي گويد:" كليد آزاديدر كار اين است كه به مردم بياموزيم كه از اجبار در توافق خودداري كنند.ما فكر مي كنيم كه توافق از اهميت زيادي برخوردار است . اما چه كسي توجه مي كند ؟ما بايد تضادها ، اختلافات ومشكلات را بروز دهيم وآنها را باديگران درميان بگذاريم زيرا به كمك يكديگرهوشمندانه تر عمل مي كنيم. "مقابله با تضادهاي درون سازمان نيازمند اين است كه رهبري فرهنگ حاكم برسازمان را به سمت پذيرش مخالفتها و نارضايتي ها سوق داده و كاركنان را تشويق به استفاده ار انرژي خلاقي كه به هنگام اجتناب در توافق پيش مي آيد بكند. سازش پذيري عاطفي ، سازش پذيري فكري و جسماني را به فعاليت وامي دارد.اين هماهنگي در استعدادها در عمل اتفاق مي افتد و نوعي انعطاف پذيري به فرد اعطا مي كند . بسياري از ويژگي هاي رهبران بزرگ وموفق ريشه در هوش عاطفي آنها دارد نه در هوش منطقي آنها . بارون ، بايرن (Baron , Byrne) در تحقيقي در سال 1997 به نتايج زير جهت صفات رهبري دست يافتند . اين صفات را مي توان مرتبط باخصوصيات هوش عاطفي كه به آن مي پردازيم يافت. الف ) جذب كننده : رهبر بايد از ويژگيهاي ميل به پيشرفت ، بلند پروازي ، انرژي زياد ، پيگيري و اصرار بر امور و ابتكار عمل برخوردار باشد . ب ) صداقت و درستي : ( Honesty and integrity) رهبر بايد از قابليت اعتماد زياد در اعمال مسئوليت ها و شخصيت باثبات برخوردار باشد و بصورت باز عمل نمايد و صداقت و راستي در پندار ، گفتار ، و كردارش نمايان باشد . ج) انگيزه ي رهبري : (Leadership Motive) در وجود يك رهبر بايد ميل به تاثير گذاري بر ديگران و اعضاء سازمان، براي نيل به اهداف مشترك وجود داشته باشد . به عبارت ديگر انگيزه دروني و بيروني رهبر است كه وي را به حركت وا مي دارد و با عشق و علاقه در جهت اهداف سازمان حركت مي كند و پافشاري مي نمايد . د ) اعتماد به نفس : (self- esteem ) رهبر بايد از اعتماد به نفس بالايي برخوردارباشد تا بتواند در ديگران تاثير بگذارد و با گامهايي بلند و استوار حركت نمايد . او بايد نسبت به خود احساس ارزشمند بودن داشته باشد تا اعضاء سازمان براي وي ارزش قائل شوند . او زماني مي تواند با موقعيتهاي اجتماعي كنار آيد و در اظهار عقيده و نظرات خود آسوده خاطر باشد كه از عزت نفس بالايي برخوردارباشد و اگر داراي عزت نفس پاييني باشد احساس بي ارزشي نموده و اين امر را به ساير جريانها از جمله محيط كاري ، زندگي ، و مسائل اجتماعي تعميم داده و در عملكرد خود ترديد و دودلي از خود نشان ميدهد و در نتيجه سازمان در تصميم گيريها دچار مشكل خواهد شد .
کتاب «روابط بین فردی» نوشته دیانا دایر و با ترجمه علی اسماعیلی و بهمن ابراهیمی توسط انتشارات شلاک چاپ و پخش شد.
این کتاب به معرفی یکی از مهمترین مهارت های زندگی یعنی مهارت های ارتباطی می پردازد. ابتدا انواع رابطه مورد بررسی قرار می گیرد سپس در درباره عشق و انواع آن بحث و بررسی صورت می گیرد ، آنگاه به عوامل ایجاد کننده رابطه صمیمی و عشق پرداخته می شود. در فصل چهارم نظریه های علمی مربوط به جذابیت مورد بررسی قرار می گیرد. در ادامه درباره حفظ و استمرار رابطه بحث جالبی ارایه خواهد شد ، درباره فروپاشی رابطه و عوامل آن مطالبی خواهید یافت ، مولفه های موثر رابطه در فصلی دیگر بررسی خواهد شد، تفاوت های بین فرهنگی در روابط به بحث گذاشته می شود و در پایان تعدادی مقاله های علمی کمکی و خلاصه ای از تحقیقات انجام شده تقدیم می گردد.
عصباني شدن آسان است - همه مي توانند عصباني شوند، اما عصباني شدن در برابر شخصِ مناسب، به ميزان مناسب، در زمان مناسب ، به دليل مناسب و به روش مناسب – آسان نيست!
ارسطو
حتما تا به حال درباره IQ يا همان بهره هوشي ، خيلي چيزها شنيده ايد. و حتما شنيده ايد كه اگر كودكي IQبالاتري داشته باشد ، حتما در بزرگسالي انسان تحصيل كرده و موفقتري خواهد بود. شايد به همين خاطر است كه تعداد زيادي از والدين ، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن ، نگران كيفيت يادگيري فرزند دلبند خود و مدارسي كه قرار است او در آنها درس بخواند هستند. غافل از اينكه امروزه تحقيقات علمي ، نشان داده كه تنها داشتن هوش عقلانيِ زياد (كه مدارس مي خواهند از آن براي گذشتن از سد كنكور استفاده كنند) براي كسب موفقيت كافي نيست و علاوه بر IQ ، كيفيات ديگري نيز لازم است كه امروزه به آن هوش هيجاني مي گويند. اما منظور از هوش هيجاني چيست؟
به طور خلاصه هوش هيجاني يعني : داشتن ظرفيتي براي شناخت احساسات و هيجانات خود و ديگران و استفاده از اين هيجانات به نحو مناسب ، براي برقراري ارتباط بهتر با خود و ديگران.
همانطور كه در سخنان ارسطو در ابتداي اين سخن مشاهده مي كنيد ، عصبانيت يك هيجان و يا احساس است، و فردي كه داراي هوش هيجاني بالاتري باشد مي داند اين عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسي و چگونه ابراز كند تا به جاي اينكه برايش دردسر توليد كند ، راه گشا باشد.
اينجا لازم است درباره خودِ كلمه هيجان بيشتر بدانيم: هيجان كلمه اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پر شور و پر انرژي از آن استفاده مي كنيم ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي و علايم جسماني همراه آن به كار مي رود. هيجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدي، نگراني، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادي، تعجب، شرم، پشيماني، دلسوزي و ...
اهميت هوش هيجاني در چيست؟
دانشمندان زيادي عقيده دارند كه مي توان هوش هيجاني را در كودكان و حتي بزرگسالان پرورش و افزايش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هيجاني مهم است؟ به چند دليل:
1- بمنظور برخورد با موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك: كودك 3 ساله اي را درنظر بگيريد كه در معرض خطر دزيده شدن توسط يك سارق كودك است. بچه ها معمولا به طور غريزي و از راه هيجانات خود متوجه خطرناك بودن موقعيت مي شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فرياد و دست و پا زدن مي كند ( كاري كه شايد در موقعيتهاي ديگر براي شما خوشايند نباشد) كه باعث مي شود احتمال نجات خود را افزايش دهد. تحقيقات نشان مي دهد كودكان داراي هوش هيجاني بيشتر، موقعيتهاي خطرناك را سريعتر تشخيص داده و عكس العمل نشان مي دهند. و در نوجواني نيز احتمال كمتري وجود دارد كه جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعي شوند.
2- به منظور خشنودي و شادي: اگر هدف فرزندپروري، ارتقاء سطح سلامتي كودكان باشد، بنابراين بايد براي افزايش يكي از عوامل مهم در سلامتي آنان ، يعني شادي و خوشحالي در فرزندان تلاش كنيم. مطالعات نشان داده كودكان شاد و سالم در جامعه متمدن ،انسانهايي مسئوليت پذير و شهرونداني خوب خواهند بود. هر چه هوش هيجاني بالاتر باشد، هيجانات و احساسات به ما كمك مي كند تا اطلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي ، يعني شادي را جمع آوري كرده ، اولويت بندي و پردازش كنيم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. كودكان داراي هوش هيجاني با توسل به مهارت خودشناسي مي توانند به ريشه هاي پنهان شادي و يا غم خود آگاه شده ، و آن را مديريت كنند.
3- براي كمك به ديگران: حساسيت و هوش هيجاني بالاتر به كودكان كمك مي كند تا نياز هاي ديگران را درك كرده و حداقل با همدلي به آنان كمك كنند. با پيروي از هوش هيجاني ، بچه ها مي آموزند كه احساسات و هيجانات، نيازها و تمايلات همه انسانها به يكديگر شبيه نيست. رسيدن به چنين دركي به افزايش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهاي فردي ديگران منجر مي گردد كه اين خود اساس همدلي (يكي از مهارتهاي هوش هيجاني) مي باشد. با پرورش هوش هيجاني فزندان ما پي مي برند انسانها زماني كامل مي شوند و احساسات بهتري خواهند داشت كه با يكديگر همكاري كنند.
4- به منظور ايجاد حس مسئوليت پذيري: هوش هيجاني به ما كمك مي كند تا از دو طريق فرزنداني با مسئوليت پذيري بيشتر داشته باشيم. ابتدا با آموزش كودكان مبتني بر اينكه مسئوليت احساسات و هيجانات خود را بپذيرند، به جاي اينكه بر اين باور باشند كه ديگران احساسات آنان را همچون عروسكي تحت كنترل دارند. مثال: به جاي اينكه بگويد ” او باعث عصبانيت من شد“ ، بگويد:” من عصباني شدم“. مي توانيم به آنان بياموزيم ، وقتي احساسات منفي دارند، حق انتخاب نيز دارند، انتخابهايي مثل اقدام كردن، تغيير دادن، ابراز وجود به شكل كلامي يا نوشتاري، يادگيري و اتخاذ ديدگاه هاي متفاوت. به ياد داشته باشيم هيچكدام از ما بر روي محيط خود صد در صد كنترل نداريم (بچه ها كه خيلي كمتر)، ولي بر روي هيجانات خود مي توانيم كنترل داشته باشيم. با توسل به مهارتهاي هوش هيجاني مي توانند بياموزيند با استفاده از افكار خود هيجانات مثبت تري را تجربه كرده و در نتيجه رفتار مناسبتري از خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتيجه دارد، الف- از اينكه خوب عمل كرده اند احساس بهتري نسبت به خود خواهند داشت( كه به اعتماد به نفس بيشتر كمك مي كند). ب- در ديگران احساس خوبي را ايجاد مي كنند (كه در روابط اجتماعي آنان مؤثر بوده و اين نيز خود عزت نفس را ارتقاء مي دهد).
طريق دوم براي مسئوليت پذيري بيشتر اين است كه به آنان بياموزيم با استفاده از احساسات خود با روشهاي اجتماع پسندتري اقدام كنند، با دو پرسش از خود كه راهنماي اقدام مناسب خواهد شد:
1- ” الآن چه احساسي دارم؟“ 2- ” او يا آنان چه احساسي دارند؟“
- تحقيقات نشان داده كودكاني كه از نظر هيجاني سالم تر و باهوش تر هستند، ويژگيهاي زير را دارند: 1- يادگيرندگان بهتري هستند. 2- مشكلات رفتاري كمتري دارند. 3- درباره ديگران احساسات بهتري دارند. 4- در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت مي كنند. 5- خشونت كمتري دارند و قادر به همدلي بيشتري هستند. 6- در حل مشكلات و تعارضها بهتر عمل مي كنند. 7- رفتارهاي خود تخريبي (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الكلي، ...) كمتري دارند. 8- دوستان بهتر و بيشتري دارند. 9- بيشتر از ديگران قادرند هيجانات و تكانه هاي خود را كنترل كنند. 10- خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از ديگران هستند.
چگونه هوش هيجاني فرزندان را افزايش دهيم؟
- قبل از هر چيز والدين خود بايد درباره احساسات و هيجانات اطلاعات بيشتر و ملموس تري پيدا كنند. توصيه مي شود در جلسات گروهي درباره انواع هيجانات مثل شادي و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و ... صحبتهاي سازنده و اكتشافي داشته باشيد.
- براي بچه هاي خيلي كوچك كمك كنيد تا لغات و عباراتي كه در برگيرنده هيجانات و احساسات مي باشد را بياموزند. والدين هم بهتر است احساسات خود را بيان كنند، مثال:
-احساسات آنان را نام گذاري كنيد: ” به نظر مي رسد نااميد شده اي! “
-احساسات و هيجانات ديگران را نام گذاري كنيد( در خيابان ، تلوزيون و كتابهاي داستان): ” مثل اينكه آن خانم در فيلم احساس حسادت مي كند“.
-از بچه ها بخواهيد احساسات خود را نقاشي كنند: ” مي توني خشم خودت را نقاشي كني؟“ يا ” وقتي خيلي مي ترسي قيافه ات چه شكلي ميشه؟ آن را برايم نقاشي كن!“
-محيط و فضايي سرشار از احساس امنيت خاطر و حمايت فراهم سازيد: براي احساسات ارزش قايل شده و آنها را مورد شناسايي قرار دهيد. درباره احساسات به راحتي صحبت كنيد. از داد زدن و رفتارهاي خشن براي سركوب احساسات منفي بچه ها اجتناب كنيد. صداقت هيجاني را از طريق عشق بدون قيد و شرط تشويق كنيد.
-وقتي بچه ها بزرگتر مي شوند برايشان توضيح دهيد كه مثلا چرا خشم معمولا يك احساس ثانويه است( قبل از خشم يك احساس ديگر وجود دارد: وقتي با كارنامه خراب فرزندمان روبرو مي شويم ، اول احساس نااميدي مي كنيم ، سپس عصباني مي شويم، يا وقتي يك ماشين با سرعت جلوي اتومبيل ما مي پيچد، اول مي ترسيم بعد عصباني مي شويم و به او ناسزا مي گوييم). يا توضيح دهيد كه هيجانات منفي ما از جمع شدن نيازهاي هيجاني برآورده نشده بوجود مي آيد. همچنين درباره جنبه هاي مثبت هيجانات ظاهراٌ منفي مثل خشم ، گفتگو كنيد.
-بجاي نام گذاري بر روي فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتي، ديوانه، ترسو...) احساسات آنان را نام گذاري كنيد (الآن احساس خجالت مي كني، مثل اينكه خشمگين هستي، به نظر ميرسه كمي احساس ترس مي كني...)
-براي اينكه فرزندان خود را بهتر بشناسيد ، دستور دان، تنبيه، قضاوت، سخنراني، نصيحت و تهديد كارساز نيست، بلكه گوش دادن به آنان و دقيق شدن به زبان بدن (حالات و حركات اعضاي بدن و صورت) مي تواند در اين راه مؤثر باشد.
-والدين خود مهمترين الگوي رفتاري و هيجاني فرزندان هستند، اگر تصور مي كنيد از نظر احساسي و هيجاني احتياج به كمك و تقويت بيشتر داريد ، حتما از دوستان با تجربه و يا روانشناس و مشاور بهره بگيرد.
به ياد داشته باشيد كه بزه و جرم و جنايت از احساس ضعف ،احساس ناكامي، احساس تحت كنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود مي آيد. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و يا مواد مخدر، جانشين احساس محترم بودن مي گردد. بچه هايي كه مورد احترام قرار مي گيرند نيازي به اسلحه و چاقو براي قدرتمند شدن و يا سيگار براي احساس بزرگي ندارند.
منابعي براي مطالعه بيشتر:
اگر مي خواهيد درباره ويتامينهاي مناسبِ هيجانات و احساسات بيشتر بدانيد كتاب راز كودكان شاد، ترجمه منزه فراهاني را از نشر پيك بهار مطالعه كنيد. اگر مايليد براي كشف و شناخت بيشتر هيجانات فرزندتان از طريق حالات و حركات بدن اطلاعاتي بدست آوريد، كتاب زبان بدن كودكان، ترجمه بهمن ابراهيمي را از انتشارات انجمن اوليا و مربيان بخواهيد. براي ايجاد ارتباطي اثربخش تر با فرزندان نوجوان خود كتاب پدر، مادر، نوجوانرا با ترجمه مهدي قراچه داغي از انتشارات پيك بهار تهيه كنيد.
برای مقابله با گستاخی های فرزندان خود، بدون توسل به خشونت و تحقیر کتاب بگو مگو ترجمه خانم نسرین پارسا را از انتشارات پرنیان مطالعه بفرمائید.
در اين قسمت تلاش ميشود كتابها و پژوهشهايي كه در زمينه هوش هيجاني ، مهارتهاي زندگي و زمينههاي مرتبط باهيجانات و عواطف به فارسي وجود دارد ، به تدريج معرفي شود. مطمئناً كتابها و مقالات و پاياننامههايي وجود دارد كه ممكن است ما از آن بيخبر باشيم ، لطفاً براي تكميل اين قسمت و اطلاع رساني به ديگران ما را ياري كنيد. با تشكر
1- فردوسيپور، عاطفه. (1383). بررسي رابطه هوش هيجاني و سبكهاي يادگيري وابسته به زمينه، مستقل از زمينه، تكانشي، تأملي. راهنما: دكتر علي اكبر سيف، مشاور: دكتر يوسف كريمي . پاياننامه ارشد . دانشگاه علامه طباطبايي
2- ترابي، منوچهر. (1382). بررسي رابطه بين هوش هيجاني و عملكرد مديران مياني گروه هتلهاي هما. راهنما: دكتر محمود گلزاري. مشاور: دكتر سليمي زاده. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
3- اسدي، جوانشير. (1382). بررسي رابطه بين هوش هيجاني ، فرسودگي شغلي و سلامت روان كاركنان شركت ايرانخودرو. راهنما: دكتر احمد برجعلي. مشاور: دكتر فرهاد جمهري. پايان نامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
4- منصوري، بهزاد. (1380). هنجاريابي آزمون هوش هيجاني سيبريا شرينك براي دانشجويان دوره كارشناسي ارشد دانشگاههاي دولتي مستقر در شهر تهران. راهنما: دكتر محمد كاظم سليمي زاده. مشاور: دكتر علي دلاور. پايان نامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
5- دهشيري، غلامرضا. (1382). هنجاريابي پرسشنامه بهر هيجاني بار-اون (EQ-I) در بين دانشجويان دانشگاههاي تهران و بررسي ساختار عاملي آن. راهنما: دكتر محمود گلزاري. مشاور: دكتر سليميزاده. پايان نامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
6- كريميزاده، فرناز. (1384). آموزش مؤلفههاي هوش هيجاني به مربيان مراكز پيش از دبستان و بررسي تأثير آن بر مهارتهاي اجتماعي و سلامت روان آنان. راهنما: دكتر صغري ابراهيمي قوام. مشاور: دكتر فرخنده مفيدي. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
7- فرقداني، آزاده. (1383). بررسي رابطه بين هوش هيجاني و سازگاري اجتماعي دانشجويان دختر كارشناسي دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي در سال تحصيلي 83-82. راهنما: دكتر كرمي. مشاور: دكتر آريا. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
8- اسمعيلي، معصومه. (1383). بررسي تأثير آموزش مؤلفههاي هوش هيجاني بر افزايش سلامت روان. راهنما: دكتر حسن احدي. مشاور: دكتر علي دلاور و دكتر عبدا... شفيعآبادي. پاياننامه دكتري. دانشگاه علامه طباطبايي
9- قرشي، بهناز. (1384). بررسي رابطه بين ميزان شادكامي و هوش هيجاني با نوع ارتباط با جنس مخالف در دانشجويان دختر و پسر. راهنما: دكتر گلزاري. مشاور: دكتر دلاور. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
10- عباسآبادي، محمود. (1383). بررسي و مقايسه ميزان هوش هيجاني و نااميدي در نوجوانان پسر 14تا 18 ساله ساكن در شبه خانوادههاي بهزيستي بر حسب مدت اقامت آنان در سازمان، با نوجوانان عادي استان كرمان. راهنما: دكتر شيوا دولت آبادي . مشاور: دكتر هادي بهرامي. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
11- عليزاده، نسرين. (1384). تأثير آموزش مهارت حل مسئله بر هوش هيجاني دانشآموزان دختر سال سوم رشته رياضي شهرستان سبزوار در سال تحصيلي 84-83. راهنما: دكتر كرمي. مشاور: دكتر شفيعآبادي. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
12- يعقوبي، فريده. (1384). مقايسه هوش هيجاني در دانشآموزان كم شنوا و ناشنوا و دانشآموزان شنوا در مقطع دبيرستان و تدوين برنامه براي مداخله بر مبناي يافتهها. راهنما: دكتر حميد عليزاده. مشاور: دكتر دولتآبادي. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
13- گرزين، زهرا. (1384). ساخت و هنجاريابي آزمون احساس امنيت در بين مردم گرگان. راهنما: دكتر دلاور. مشاور: دكتر سليميزاده. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
14- شاهمحمدي، سكينه. (1377). مقايسه ميزان مثبت نگري در معناي زندگي، ويژگيهاي خانوادگي و عزت نفس بين دو گروه افراد اقدام كننده به خودكشي و افراد عادي (دختران 15تا 25 ساله تهران). راهنما: دكتر شهين عليايي زند. مشاور: دكتر سليمي زاده. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
15- اسفندزاد، علي حسين. (1380). مطالعه تجربي تأثير خلق بر حافظه كوتاهمدت و تعبير ابرازهاي چهرهاي هيجان. راهنما: دكتر يوسف كريمي. مشاور: دكتر اسكندري. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
16- سوري نژاد، نرگس. (1383). بررسي ارتباط بين سبكهاي ابراز هيجان با خودپنداره مثبت و منفي دانشجويان دختر دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي در سال تحصيلي 83-82. راهنما: دكتر كرمي. مشاور: دكتر آريا. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
17- ابلغي واريان، زهرا. (1357). احساسات مثبت و منفي كودكان دبستاني. راهنما: دكتر قاسم قاضي. پاياننامه ارشد. دانشگاه علامه طباطبايي
19-معصومه بذل. (1383).بررسي ارتباط مهارت حل مسأله و ميزان سازگاري در دانشآموزان دختر و پسر پايه دوم مقطع دبيرستاني در شمال و جنوب تهران. راهنما: دكتر زهرا خسروي. مشاور: دكتر زهرا درويزه. پايان نامه ارشد. دانشگاه الزهرا
20- حكيم جواد، منصور. (1382). بررسي رابطه كيفيت دلبستگي و هوش هيجاني در دانشآموزان تيزهوش و عادي. راهنما: دكتر جواد اژهاي. مشاور: دكتر علي خانزاده، دكتر باقر غباري بناب. پاياننامه دكتري. دانشگاه تهران
21- آمالي خامنه، شهره. (1373). بررسي و مقايسه ميزان كارآيي روش جرأت آموزي و روش جرأتآموزي توام با بازسازي شناختي بر روي برخي از نوجوانان مضطرب اجتماعي. راهنما دكتر امير هوشنگ مهيار. مشاور: دكتر جعفر بوالهري. پايان نامه ارشد. انستيتو روانپزشكي
22- احدي ، بتول. (1383). رضامندي زناشويي، ابراز هيجاني والدين و مشكلات عاطفي و رفتاري كودكان. راهنما: دكتر الهه حجازي.مشاور: دكتر زهره سرمد، دكتر احمد بهپژوه. پاياننامه دكتري. دانشگاه تهران
23- انصاري مقدم، اكرم. (1372). بررسي تأثيرات موسيقي ايراني بر افراد افسرده در مقايسه با افراد عادي با استفاده از شيوه القاي خلق موسيقي. راهنما: دكتر اصغر الهي. مشاور: محمد تقي براهني. پايان نامه ارشد. انستيتو روانپزشكي
24- باقري، منصور. (1381). نقش آموزش مهارتهاي زندگي بر دانش و نگرش نسبت به مواد مخدر و عزت نفس دانشآموزان. راهنما: دكتر هادي بهرامي. مشاور: محمود ايرواني و فرهاد طارميان. پايان نامه. دانشگاه تهران
25- پرتو عينالدين، مسلم. (1378). رابطه حمايت اجتماعي ادراك شده، حرمت خود و افسردگي در دانشآموزان دوره متوسطه تهران. راهنما: دكتر پريرخ دادستان. مشاور: دكتر علي اصغر احمدي. پاياننامه ارشد. دانشگاه تهران
26- تاشك، آناهيتا. (1384). بررسي رابطه سبكهاي مقابله با رضايت زناشويي و سلامت رواني دانشجويان متأهل. راهنما: دكتر محمد علي بشارت. مشاور: دكتر سيد محمد رضا رضازاده. پاياننامه ارشد. دانشگاه تهران
27- جعفري صدر، محسن. (1378). رابطه بين جنسيت و سبكهاي مقابله با استرس در دانشآموزان مراكز پيشدانشگاهي تهران. راهنما: دكتر محمود ايرواني. مشاور: دكتر رضا زماني. پاياننامه ارشد. دانشگاه تهران
28- حاتمي، جواد. (1377). بررسي آزمايشي اثر حالات خلقي بر سرعت پردازش ذهني. راهنما: دكتر رضا زماني. مشاور: دكتر حسن شمس اسفند آباد. پايان نامه ارشد. دانشگاه تهران
29- حاجبابايي، مرتضي. (1374). بررسي رابطه تحصيل در گروههاي آموزشي علوم پزشكي، علوم انساني، فني و مهندسي و هنر با همهگيري حالات نااميدي در دانشجويان شاغل به تحصيل در دانشگاههاي تهران. راهنما: دكتر رضا زماني. مشاور: دكتر محمود ايرواني. پاياننامه ارشد. دانشگاه تهران
30- حسيني انجداني، مريم. (1375). بررسي ارتباط بين حمايت اجتماعي و سازگاري شخصي در نوجوانان. راهنما: دكتر حيدر علي هومن. مشاور: دكتر رضا زماني. پايان نامه ارشد. دانشگاه تهران
31- خزامي، محمد جعفر. (1376). بررسي مقايسهاي عزت نفس و مركز كنترلگر نوجوانان پسر بزهكار و عادي شهر تهران. راهنما: دكتر نيك چهره محسني. مشاور: دكتر زهره سرمد. پايان نامه ارشد. دانشگاه تهران
32- رضائيان، حميد. (1383). بررسي الگوي علَي متغيرهاي خانواده (مشكلات رواني، رضايت زناشويي، شيوه فرزند پروري) ادراك خود نوجوانان و اختلال سلوك. راهنما: دكتر نيكچهره محسني. مشاور: دكتر زهره سرمد، دكتر باقر غباري بناب . پايان نامه دكتري. دانشگاه تهران
33- سبحاني، رحيم. (1375). بررسي خصوصيات شخصيتي نوجوانان پرخاشگر و ساخت خانوادگي آنان در استان لرستان. راهنما: دكتر پريرخ دادستان. مشاور: دكتر علي دلاور. پايان نامه ارشد. دانشگاه تهران
34- شهيدي، مهرداد. بررسي رابطه احساس خودكفايتي، توانايي اظهار بيان، ابراز احساسات و پيشرفت تحصيلي به ضميمه اصلاح شده B.S.S . راهنما: دكتر غلامعلي افروز. مشاور: دكتر حيدر علي هومن. دانشگاه آزاد اسلامي
35- شيد پيلهور، كاظم. (1379). اثر بدگماني خصمانه بر ادراك خرده استرسهاي روزانه در دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد. راهنما: دكتر جواد صالحي. دانشگاه فردوسي مشهد
36- عسكري، عباسعلي. (1378). بررسي اثر ادراك از شيوههاي فرزند پروري بر ميزان بدگماني خصمانه. راهنما: دكتر جواد صالحي. دانشگاه فردوسي مشهد
36- فخري، محمد كاظم. (1384). رابطه ميزان مهارتهاي زندگي با ميزان افسردگي و اضطراب در كودكان. راهنما: دكتر بيژن گيلاني. مشاور: دكتر محمد علي بشارت. پاياننامه ارشد. دانشگاه تهران
37- منصوري نصرآبادي، معصومه. (1383). بررسي تاثير آموزش حل مساله اجتماعي در هوش هيجاني دانشآموزان دختر با پيشرفت تحصيلي ضعيف. پايان نامه. دانشگاه تربيت مدرس
38- خسرو جاويد، مهناز. (1381). بررسي، اعتبار و روايي سازه مقياس هوش هيجاني شوت در نوجوانان. پاياننامه. دانشگاه تربيت مدرس
39- محسن عليق، اميمه. (1383). مطالعه بين فرهنگي هوش هيجاني، فرآيندهاي نظم هيجاني و توانمندي رواني-اجتماعي بين دانشجويان ايراني و لبناني. پايان نامه . دانشگاه تربيت مدرس
40- خداوندي راهدانه، شهين. (1383). بررسي تأثير هوش هيجاني بر ميزان رضايت از زندگي زناشوئي و رابطه آن با نظام ارزشي همسران. پاياننامه. دانشگاه شهيد بهشتي
41- رستمي، ناديا. (1383). بررسي رابطه اعتقاد و عمل مذهبي با هوش هيجاني در دانش آموزان مقطع پيش دانشگاهي شهر تهران در سال تحصيلي ۸۴ - ۸۳ .پاياننامه. دانشگاه شهيد بهشتي
42- شامرادلو، مهران. (1383). مقايسه نقش هوش هيجاني و هوش شناختي در پيش بيني پيشرفت دانش آموزان پيش دانشگاهي شهر تهران. پاياننامه. دانشگاه شهيد بهشتي
43- حسين عليان، محسن. (1384). مقايسه هوش هيجاني قهرمانان و ورزشکاران رشتههاي گروهي و انفرادي باافراد غيرورزشکار. پاياننامه. دانشگاه شهيد بهشتي
44- هاشمي فشاركي، سيد عليرضا. (1380). تأثير آموزش گروهي عزت نفس برخورد پنداري دانش آموزان شاهد و غير شاهد مقطع راهنمايي شهر اصفهان. راهنما: دكتر مهرداد كلانتري. پاياننامه ارشد. دانشگاه اصفهان
45- خالوئي، قاسم. (1381). بررسي رابطه بين هيجان خواهي و رضايت زناشويي خانواده هاي شهرستان اراك. راهنما: دكتر كجباف. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
46- ماراني، مرضيه. (1382). هنجاريابي پرسشنامة ويژگيهاي هوش عاطفي در بين دانشجويان و دانشآموزان دبيرستان شهر اصفهان. راهنما: دكتر ابوالقاسم نوري. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
47- شيرازي تهراني، علي رضا. (1381). بررسي رابطه باورهاي انگيزشي و راهبرهاي يادگيري خود تنظيمي با عملكرد تحصيلي دانش آموزان دبيرستان شهر اصفهان. راهنما: دكتر كجباف. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
48- عامري زاده، سيد محسن. (1381). بررسي رابطة بين ويژگيهاي شخصيتي مادر با انگيزش پيشرفت و تأثير آن بر عملكرد تحصيلي دانشآموزان دورة راهنمايي شهرستان اصفهان. راهنما: دكتر نوري. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
49-سلطاني امرآبادي، مرضيه. (1381). بررسي رابطه بين خلاقيت و شيوه هاي مقابله با استرس در دانش آموزان دوره متوسطه شهر اصفهان . راهنما: دكتر حسين نائلي. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
50- بختياري اسفندقه، فروغ. (1381). بررسي تأثير شيوه آموزش خودآموزي بر عملكرد حل مسأله و ميزان توجه. راهنما: دكتر حسين مولوي. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
51- رئيسي، حسين. (1383). بررسي اثربخشي آموزش شادماني بر کاهش فشارخون بيماران مبتلا به فشارخون شهر اصفهان. راهنما: دكتر محمد رضا عابدي. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
52- سخندان توماچ، رسول. (1380). بررسي اثربخشي آموزش گروهي مهارتهاي اجتماعي بر مشكلات رفتاري و عاطفي كودكان دبستاني شهرستان گنبد كاووس. راهنما: دكتر ايران باغبان. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
53- صادقي، احمد. (1380). بررسي اثر بخشي آموزش گروهي كنترل خشم به شيوه عقلاني ـ رفتاري ـ عاطفي بركاهش رفتار پرخاشگري دانش آموزان دبيرستاني پسر. راهنما: دكتر سيد احمد احمدي. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
54- فراهاني، حجت ا... . (1382). بررسي نقش برانگيختگي هيجاني در سوگيري توجه و حافظة بيماران وسواس فكري-عملي. راهنما: دكتر حسين نائلي. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
55- پاشا سلطاني، علي. (1381). بررسي اثربخشي روش حل مسئله در كاهش علائم اختلال كمبود توجه / بيش فعالي كودكان دبستاني پسر پايه پنجم شهر ايلام. راهنما :دکتر حميدطاهر نشاط دوست . پاياننامه. دانشگاه اصفهان
56- شوشتري، فاطمه. (1384). بررسي رابطه بين ادراك سروصدا با عواطف ، سرزندگي و فشار رواني در كاركنان مشاغل اداري و صنعتي مجتمع فولاد مباركه. راهنما: دكتر عريضي. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
57- خدابخشي، مهدي. (1383). هنجار يابي، پايايي و روائي مقياس خوش بيني در شهر اصفهان. راهنما: دكتر كجباف. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
58- ابوالقاسمي، فرحناز. (1382). هنجاريابي عاطفه مثبت و منفي و اعتباريابي همزمان آن با مقياس سلامت ذهن و سرزندگي در دانشجويان دانشگاه اصفهان. راهنما: دكتر عريضي. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
59- اسماعيل زاده، افشين. (1380). بررسي تأثير آموزش گروهي اصلاح افكار خودكار منفي بر افزايش خود ابرازي فرزندان شاهد شهرستان تبريز. راهنما: دكتر مختار ملكپور. پاياننامه. دانشگاه اصفهان
60- شهرياري احمدي، منصوره. (1374). بررسي سوگيري حافظه تحت شرايط خلقي متفاوت با توجه به ميزان برونگردي-درونگري در دختران دانشجو. راهنما: دكتر پريرخ دادستان. مشاور: دكتر زهره خسروي. پاياننامه كارشناسي ارشد. دانشگاه تهران
61- لطفينيا، حسين. (1372). تأثيرات سوگيري حافظه منطبق با خلق بر روي حافظه آشكار و حافظه ضمني. راهنما: دكتر محمد تقي براهني. مشاور: دكتر بهروز بيرشك. پاياننامه . انستيتو روانپزشكي ايران
62- محمود عليلو، مجيد. (1372). بررسي اثر خلق بر حافظه . راهنما: دكتر حسن عشايري. مشاور: دكتر محمد تقي براهني. پاياننامه. انستيتو روانپزشكي ايران
63- فاتحيزاده، مريم. نصر اصفهاني، احمد رضا. فتحي، فاطمه. (1384). بررسي كيفي عملكرد دبيرستان در ايجاد مهارتهاي اجتماعي دانشآموزان . به سفرش شواري تحقيقات سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان. منبع: مجله روانشناسي 34، سال نهم، شماره دو
64- اصغري هرندي، محمد رضا. برجعلي، احمد. (1384). رابطه بين مهارتهاي كنار آمدن با رضايت شغلي كاركنان بنياد مستضعفان . منبع: مجله روانشناسي 34، سال نهم شماره دو
65- نوري، نرگس السادات. مولوي، حسين. كلانتري، مهرداد. مهرابي، حسينعلي. نشاط دوست، حميد طاهر.(1384) هنجاريابي پرسشنامه خلق و احساس. دانشگاه اصفهان. منبع: مجله روانشناسي 36، سال نهم، شماره 4
بخشي پور، عباس. دژكام، محمود. (1384). تحليل عاملي تأييدي مقياس عاطفة مثبت و منفي. منبع: مجله روانشناسي 36، سال نهم، شماره
در مقالات قبلي درباره هوش هيجاني و نقش آن در كار ، نحوه مديريت و رهبري سازماني مطالبي ارايه شد و همچنين انواع الگوهاي مديريت و رهبري سازماني از ديدگاه هوش هيجاني معرفي و مورد بررسي قرار گرفت. گفته شد ، هوش هيجاني اشاره به ظرفيت استفاده از هيجانات دارد، به شكلي كه به نفع فرد و روابط او با ديگران باشد. نيز به بررسي اين موضوع پرداخته شد كه مدير با شناخت عميق احساسات و مديريت هيجانات خود ، و با شناسايي اموج احساسات و هيجانات جاري سازمان خود ، با رفتاري حاكي از همدلي با اين امواج هماهنگ ميگردد ، به رهبري مبدل خواهد شد كه بر دلها حكومت ميكند ، نه بر سِمتها و پستهاي سازماني مادون خود! چنين رهبري هماهنگ با هنجارها و فرهنگ سازمان خود ، طنين افكن[1] خواهد شد و شور و اشتياق ، انگيزه ، اميد و اعتماد به نفس گروهي را به حركت در مي آورد.
در اين شماره ابزارهاي مورد استفاده مديران و رهبران از ديدگاه هوش هيجاني (با استفاده از آخرين كتاب دانيل گولمن و همكارانش تحت عنوان Primal Leadership مورد بررسي قرار ميگيرد. اميد كه با بررسي و استفاده از مطالعات و پژوهشهاي جديد در اين زمينه ، نگرشهاي مفيد و كاربرديتري در دنياي مديريت و رهبري سازماني توسعه يابد.
چهار بعد هوش هيجاني
نگرشهاي تازه در مورد ابعاد هوش هيجاني و مهارتهای همراه آن، با تحليل دادههاي جديد کاملتر و مؤثرتر شده است. خوانندگان آشنا با مقاله قبلي در مورد هوش هيجانی، در اينجا متوجه تغييراتي خواهند شد. دانيل گولمن قبلاً مهارتها را به پنج حيطه اصلي تقسيم كرده بود، اما اکنون اين الگو را بيشتر متناسب با مديريت و رهبري سازماني در چهار حيطه كلي كه خود از مهارتهاي اختصاصيتر تشكيل يافته خلاصه ميکند:
خودآگاهي
خويشتنداري
آگاهي اجتماعي
مديريت روابط
بحث اصلي ما به طور خلاصه اين است که مديريت و رهبري سازماني، از طريق رهبران داراي هوش هيجاني که ايجاد طنين ميکنند، به بهترين نحو عمل ميکند. در زيربناي اين مسأله يک نظريهي عملکردي وجود دارد، مسألهاي که پيوندهاي بين عصبشناسي چهار حيطه اصلی هوش هيجاني و مهارتهاي آن را آشکار مينمايد. اين مهارتهاي هوش هيجاني در واقع بخشهاي سازندة روشهاي مديريت و رهبري هستند که در يک گروه، زمينههاي ايجاد طنين را مهيا ميسازند.
نکته جالبي كه گولمن گوشتزد ميكند اين است كه تا به حال با هيچ مديري، هرچند برجسته، مواجه نشده است که در همه مهارتهاي هوش هيجاني داراي قدرت بيشتري نسبت به ساير کارکنان باشد. مديران بسيار مؤثر در نيمي از مهارتهاي هوش هيجاني عمدتاً قدرت قابل توجهي را از خود به نمايش ميگذارند. به علاوه هيچ فرمول ثابتي برای مديريت و رهبري عالي وجود ندارد: راههاي زيادي برای خلاق بودن موجود است و مديران عالي ميتوانند دارای شيوههاي شخصي بسيار متفاوتی باشند. با اين حال او و همكارانش متوجه شدهاند که اغلب رهبران تأثيرگذار، قدرت خود را حداقل در يک شايستگي از چهار حيطه اصلي هوش هيجاني، نشان ميدهند.
حيطههاي هوش هيجاني و مهارتهاي مرتبط
مهارت فردي
اين قابليتها مشخص ميکنند که ما چگونه خود را مديريت ميکنيم.
خودآگاهي
íخودآگاهي هيجاني: تفسير هيجانات خود و شناخت تأثير آنها، استفاده از «حس دروني»2 در تصميمگيري، به عنوان راهنما.
íخودسنجي دقيق: شناخت محدوديتها و نقاط قوت خود.
íخودباوري: شناخت کامل ارزش و تواناييهاي خود.
مديريت خود
íخودداري هيجاني: تحت کنترل درآوردن هيجانات و تکانههاي مخرب.
íشفافيت: نشان دادن درستي و صداقت، مورد اطمينان بودن.
íتطابق: انعطافپذيري در تطابق دادن خود با موقعيتهاي متغير يا موانع پيش رو.
íپيشرفت: انگيزه بهبود عملکرد براي حصول به معيارهاي دروني برتري و فضيلت.
íپيشقدمي: آمادگي حرکت و استفاده از موقعيتها.
íخوشبيني: ديدن نيمه پر ليوان در رويارويي با مسائل.
مهارت اجتماعي
اين قابليتها مشخص ميکنند که ما چطور در روابط خود نظم ايجاد کنيم.
آگاهي اجتماعي
íهمدلي: درک هيجانات ديگران, فهم ديدگاههاي آنان و اهميت قائل شدن فعالانه
براي نگرانيهاي آنها.
íآگاهيسازماني: تفسير امورجاري، شبکههاي تصميمگيري و سياستها، در سطح
سازماني.
íخدمت: شناخت و رسيدگي به نيازهاي دنبالهروان، مشتري يا ارباب رجوع.
مديريت رابطه
íرهبري انگيزهساز: راهنمايي و ايجاد انگيزه با ديدي عالي.
íنفوذ: به کار بستن دستهاي از شيوهها، براي متقاعد ساختن ديگران.
íرشد و توسعه ديگران: شکوفا کردن تواناييهاي ديگران با گوشزد کردن و
راهنمايي.
íايجاد تغيير: پيشقدمي، مديريت و رهبري در مسيري تازه.
íمديريت تعارض: حل اختلافها.
íکارگروهي و همياري: همکاري و ساختن تيم.
خودآگاهي
منظور از خودآگاهي، داشتن فهم عميق از هيجانات خود، به علاوه نقاط قوت و ضعف و ارزشها و انگيزههاي خويشتن است. افراد داراي خودآگاهي قوي و واقعگرا هستند, نه بيش از حد عيبجو از خود و نه سادهانگار و اميدوار؛ بلکه آنان در مورد خود با خودشان و نيز با ديگران صادقند، تا حدي که قادرند به عيبهاي جزئي خود بخندند.
مديران و رهبران خودآگاه، ارزشها، اهداف و روياهاي خود را ميشناسند. آنان ميدانند که به چه مسيري ميروند و چرا. آنان با آنچه احساس ميکنند برايشان «درست» است، هماهنگ هستند. مثلاً آنان در رد يک پيشنهاد کاري وسوسهانگيز مالي, توانمند هستند. بعکس، شخصي که فاقد خودآگاهي باشد، ممکن است در تصميماتي که اتخاذ میکند، با زير پاي نهادن ارزشهاي پنهان، جنجال به راه بيندازد. يک فرد ممکن است پس از دو سال در يک شغل ماندن، بگويد: «پول قابل توجهي ميدادند پس من هم وارد اين کار شدم، اما اين کار آنقدر براي من ناچيز است که دائماً احساس خستگي ميکنم.» از آنجايي که تصميمات افراد خودآگاه با ارزشهاي آنان همسويي دارد، آنها اغلب کار خود را انرژيزا ميشمارند.
شايد گوياترين (و گرچه نامرئيترين) نشانه خودآگاهي, گرايش به خودانديشي و تفکر باشد. افراد خودآگاه عمدتاً زماني را براي تنهايي و فکر کردن در خلوت، اختصاص ميدهند؛ اين روش به آنان اجازه ميدهد تا به جاي واکنش احساساتي, راجع به مسائل فکر کنند. بسياري از مديران برجسته، در حقيقت روش متفکرانه خودانديشي را که در زندگي معنوي خود پرورش ميدهند، وارد زندگي کاري خود ميکنند. براي برخي اين خودانديشی ميتواند شامل دعا يا مديتيشن باشد و براي برخي ديگر جستجوي فلسفي به دنبال درک خود.
همه اين خصايص، مديران خودآگاه را قادر ميسازد تا با يقين و اصالتي که طنينافکني بدان نياز دارد، عمل نمايند.
چالش اساسي يك مدير: مديريت خود
از خودآگاهي ـ فهم هيجانات خود و صراحت داشتن در مورد اهداف خود و سپس مديريت خود جريان پيدا ميکند. انگيزه متمرکزي که همه رهبران جهت نيل به اهدافشان بدان نياز دارند. ما بدون شناخت احساسات خود، در نظمدهي به آنها شکست خواهيم خورد؛ و در عوض هيجانات ما را کنترل خواهند کرد. اين امر زماني که نوبت به هيجانات مثبت چون اشتياق و لذتِ رويارويي با يک چالش ميرسد، ممكن است خوب باشد، اما هيچ رهبري نميتواند هزينه سنگين قرار گرفتن تحت کنترل هيجانات منفي را بپردازد، هيجاناتي چون ناکامي و خشم يا نگراني و ترس.
مشکل اينجاست که چنين امواج هيجاني منفي ميتوانند ويرانگر باشند. اينها روشهايي هستند که مغز بوسيله آنها به ما اخطار ميدهد تا به يک تهديد بالقوه توجه کنيم. نتيجه اين خواهد شد که چنين هيجاناتي گنجايش استدلالي مغز را براي تمرکز بر وظيفه جاري مختل ميکنند، حال اين وظيفه ميتواند برنامهريزي استراتژيک باشد يا مواجهه با اخبار نزول آمار قبولي واحدهاي آموزشي تحت مسئوليت خود.
اسکن مغزي از کسي که آشفته يا نگران است، حاکی از فعاليت بالا در آميگدال[2] و قسمت راست ناحيه پيشپيشاني[3] او ميباشد. اين تصوير يک حمله آميگدالي را نشان ميدهد: مراکز هيجاني با فعاليتی بالا در ناحيه پيشپيشاني به حرکت و لرزش درميآيند و باعث ميشوند ما توجه خود را بر روي علت آشفتگي خود ثابت کنيم و خود را مشغول آن سازيم، اما وقتي اسکن، مغز فردي را نشان ميدهد که حالتي خوش و خرم دارد، مدار کليدي از کورتکس پيشپيشاني چپ به سمت پايين يعني آميگدال به حرکت درميآيد. مدار مغزي که توليد حالات خوب ميکند در ناحيه پيشپيشاني چپ تمرکز دارد و از وظايف آميگدال و نواحي مرتبط که ايجاد آشفتگي ميکنند، جلوگيري به عمل ميآورد.
محققين بر اين باورند که سمت چپ ناحيه پيشپيشاني، بخشي از يک مدار کليدي است که اعصاب را در آميگدال بازداري ميکنند و لذا از اينکه فرد در دام مرارت بيفتد ممانعت به عمل ميآورد. اين مدار به يک مدير و رهبر کمک ميکند تا هيجانات خشن را آرام ساخته و يک حالت مطمئن و مشتاقانه به خود گيرد.
در واقع، مديريت خود ـ که شبيه به يک مکالمه مداوم دروني است ـ بخشي از هوش هيجاني است که ما را از زندان احساسات رها ميکند. همان چيزي که به وضوح به ذهن و انرژي متمرکزی که يك مدير بدان نياز دارد، اجازه حضور ميدهد و به هيجانات مخرب اجازه نميدهد تا ما را از مسير خود بيرون رانند. مديران داراي چنين كنترلي, شعف و اشتياق خوشبينانهاي را ايجاد ميکنند که طنينافکني را به ميزان بسيار مثبتي هماهنگ ميسازد.
همه اينها براي هوش هيجاني اهميتي حياتي دارند. از آنجايي که هيجانات مسري هستند ـ به ويژه از مديران به ديگر افراد گروه ـ اولين وظيفه آنان متعادل ساختن هيجاني مناسب ميباشد: در اختيار گرفتن هيجانات خويشتن. کاملاً واضح است که اگر مديران و رهبران نتوانند به نحوي مؤثر هيجانات خود را مهار کنند، از نظمدهي هيجانات ديگران نيز ناتوان هستند. پس احساس يک مدير و رهبر سازماني، فراتر از يک مسأله شخصي است؛ با توجه به واقعيت نشر هيجانات، هيجانات يک رهبر اثرات فراگيري دارد.
البته اين بدان معنا نيست که يک رهبر هميشه از خطرات و مصائب زندگي در امان خواهد بود. طلاق، داشتن کشمکش با فرزند يا بيماري يک عزيز، مطمئناً هر شخصي را دچار مشکل خواهد کرد، اما کليد در اين است که ضرورتهاي زندگي خصوصي يک مدير و رهبر به روابط وي در محيط کار برسد يا نه!
تجربيات نويسنده مقاله و همكارانش نشان داده، خوشبختانه براي افرادي كه كنترل كمتري بر هيجانات منفي خود دارند، روشهاي كاربردي و اثربخشي وجود دارد كه سالهاست در ايران به شكل جلسات انفرادي و يا تحت عنوان كارگاههاي گروهي مديريت استرس و هيجانات (مثلاً استفاده از تكنيك آرميدگي عضلاني Relaxation و غيره) در حال اجراست.
همدلي: مسأله کاري
در ميان همه ابعاد هوش هيجاني، آگاهي اجتماعي ممکن است از همه شناخته شدهتر باشد. همه ما همدلي يک معلم يا يك دوست را احساس کردهايم و احتمالاً همه متوجه عدم حضور همدلی در يک مربي يا رئيس بيملاحظه شدهايم، اما وقتي نوبت به کار ميرسد به ندرت ميبينيم که افراد به خاطر همدليشان تحسين شوند، چه رسد به اينکه به آنان پاداش نيز داده شود. در ميان واقعيتهاي خشن بازار، اين واژه، غير تجاري به نظر ميرسد اما در دنياي آموزش و پرورش حداقل در سطح كلامي توصيه ميشود از آن بهره گرفته شود، گرچه تجربه نشان داده غالباً در عمل اشتباهات و سؤتفاهمهاي زيادي در اين مهارت وجود دارد.
اما همدلي، تنها به معناي حساسيت وا رفته در گفتن «من خوبم، تو خوبي[4]» نيست. همدلی بدان معنا نيست که رهبران بايد هيجانات افراد را به خود بگيرند و سعي کنند همگان را خشنود سازند، اين تفکر ميتواند يک کابوس باشد که مانع انجام کار شود. همدلي يعني وارد کردن احساسات کارکنان در ملاحظات انديشمندانه و سپس اتخاذ تصميمات هوشمندانهای که آن احساسات را در پاسخ خود در نظر گرفته و به زبان بياورد و مهمتر از همه اينکه همدلي، طنينافکنی را ممکن ميسازد. رهبراني که فاقد همدلي باشند به نحوي عمل ميکنند که ايجاد ناسازگاري میکند. در اين مهارت شخص تلاش ميكند دنيا از دريچه چشمان طرف مقابل ديده و به او بفهماند كه حال و روزش را درك ميكند، حتي اگر غير منطقي به نظر برسد! همدلي لزوماً به معني قبول كردن و تأييد احساسات و هيجانات طرف مقابل نيست، بلكه به منزله پذيرش و درك اين احساسات ميباشد.
همدلي بر بنيان مديريت خويشتن قرار ميگيرد، البته اين به معناي بيان هيجانات به شكلي متناسب است، نه خفه کردن آنها. توانايي همدلی در رهبران داراي هوش هيجانی, گاه منجر به اين ميشود که وقتي کارکنان به خاطر يک واقعه غمانگيز فردي يا حتي در طول يک مواخذه يا اخراج میگريند، آنان نيز از خود بيخود شده و بگريند.بر خلاف معمول، مديراني که هيجانات خود را ميبلعند و شرايط مناسب همدلي نشان نميدهند، ممکن است گوشهگير و غير اجتماعي به نظر رسند.
وقتي مديران قادرند احساسات و نگرشهاي ديگران را درک کنند، به سيستم رهنمون هيجاني نيرومندي دست يافتهاند که گفتهها و کردار آنان را در مسير مناسب قرار ميدهد. بنابراين، همدلي امر جدانشدنی و اثربخش اجتماعي در کار ميباشد. افراد همدل در شناخت و رسيدگي به نيازهاي ارباب رجوع و يا زيردستان، فوقالعاده عمل ميکنند. آنان در دسترس به نظر ميآيند، به نحوي که ميخواهند حرفهايي را که ديگران بايد بزنند، بشنوند. آنان با دقت گوش ميدهند و آنچه را که افراد واقعاً از آن نگرانند، در مييابند و با توجه به همه اينها پاسخ ميدهند. به علاوه همدلي کليد جذب استعدادهاست. رهبران هميشه براي توسعه، پيشرفت و نگه داشتن افراد ماهر، نياز به همدلي دارند، اما آنگاه كه در جذب استعدادها رقابت وجود دارد، رسيدن به اين مهم دشوارتر است. در ميان همه عوامل مؤثر در کنترل يک شرکت، مديران و رهبران ناهماهنگ و ناسازگار، يکي از علل اصلي از دست دادن افراد بااستعداد و از کف دادن دانش سازمان هستند.
چگونگی تعامل چهار حيطه محوري هوش هيجاني
مديران و رهبران هميشه نقش هيجاني اساسي را ايفا کردهاند. شکي نيست که رهبران قديمي نوع بشر ـ چه ريش سفيدان قبيلهها و چه جادوگران ـ جايگاه خود را عمدتاٌ به اين دليل کسب ميکردند که رهبريشان از جنبه هيجاني شگفتانگيز بوده است. در طول تاريخ و در فرهنگهاي متعدد، رهبر در هر گروه انساني، آن شخصي بوده است که ديگران در زمان رويارويي با سر در گمي يا تهديد و يا زماني که بايد کاري انجام ميگرفته، چشم اميد به قوت قلب و روشنگري آنان داشتهاند. رهبر به عنوان راهنماي هيجاني گروه فعاليت ميکند.
در نظام سازماني نوين، اين وظيفه هيجاني خطير ـ گر چه تاکنون بسيار نامرئي بوده است ـ به عنوان بااهميتترين وظيفه در ميان بسياري از کارهاي مديريت و رهبري باقي مانده است: جهتدهي هيجانات دستهجمعي در مسيري مثبت و از ميان بردن غباري که توسط هيجانات مسموم به وجود آمده است. اين وظيفه نياز به يک مديريت و رهبري در همه مکانها دارد، از اتاق انجمن گرفته تا اداره يک مغازه.
به سادگي ميتوان گفت که در هر گروه انساني، مدير و رهبر بيشترين قدرت تأثيرگذاري بر هيجانات را داراست. اگر هيجانات افراد به سمت اشتياق کشيده شود، عملکرد به اوج خواهد رسيد. اگر افراد به سمت کينه و اضطراب سوق يابند، از پيشرفت بازخواهند ماند. اين امر جنبه ديگري از مديريت و رهبري پايهاي را نشان ميدهد: و آثارش فراتر از تعيين کردن اين که آيا يک کار به خوبي انجام ميگيرد، ميباشد. پيروان نيز براي ارتباط هيجاني حمايتگرانه و همدلي نگاه به مدير و رهبر خود دارند. وقتي رهبران هيجانات را در جهت مثبت ميرانند، از همين افراد بهترين نتيجه به دست ميآيد. ما اين اثر را طنينافکني
ميناميم. وقتي که آنها هيجانات را در جهت منفي ميرانند، ناسازگاري را پرورش داده و به اصول هيجاني که موجب درخشش افراد
ميشوند، آسيب وارد ميکنند. اين که آيا يک سازمان ورشکست مي شود و يا شکوفا، تا حد زيادي به تأثيرگذاري رهبران در اين بعد هيجاني اصولي بستگی دارد.
البته کليد به کار بستن رهبري اصولي به سود همگان، در مهارتهاي مديريت و رهبري هوش هيجاني نهفته است: مديران و رهبران چگونه خود و روابط خود را کنترل مي کنند. مديراني که بهره رهبري
اصولي را به حداکثر مي رسانند آنهايي هستند که هيجانات افراد تحت رهبري خود را در جهت صحيح رهنمون ميکنند. چگونه همه اينها مؤثر واقع ميشود؟!
مطالعات اخير بر روي مغز مکانيزم عصب شناختي رهبري اصولي را نشان ميدهند و روشن ميکنند که چرا تواناييهاي هوش هيجاني تا اين اندازه ضروري است.
مدار باز
دليل اين که چرا رفتار يک مدير ـ نه تنها کاري که انجام ميدهد بلکه نحوه انجام آن ـ تا اين اندازه اهميت دارد، در طراحي مغز انسان نهفته است: آنچه دانشمندان اخيراً از آن با عنوان مدار باز ياد مي کنند، مداري است که ماهيت سيستم ليمبيک (مراکز هيجاني ما در اين دستگاه قرار دارند) را تشکيل ميدهد. يک دستگاه با مدار بسته مانند دستگاه گردش خون، خودگردان است؛ آنچه در دستگاه گردش خون اطرافيان ما رخ مي دهد تأثيري بر دستگاه ما ندارد. يک دستگاه مدار باز براي مديريت خود وابستگي زيادي به منابع خارجي دارد.
به ديگر سخن، ما براي حفظ ثبات هيجاني خود متکي به ارتباط مستقيم با ديگران هستيم. دستگاه ليمبيک مدار باز بدون شک يک عامل تکامل انسان بوده است چرا که به افراد اجازه ميدهد که به نجات هيجاني يکديگر بشتابند، مثلاً يک مادر را قادر به آرام کردن نوزاد گريان خود ميکند يا در نخستيها (مثل ميمونها) در هنگام دريافت خطر با يک علامت به ديگران هشدار دهد.
عليرغم شکلگيري تمدن پيشرفته ما، اصل مدار باز هنوز هم باقي مانده است. تحقيقات در بخشهاي مراقبتهاي ويژه (آي.سي.يو) نشان داده که حضور آرامبخش يک شخص ديگر نه تنها فشار خون بيمار را پايين ميآورد بلکه ترشح اسيدهاي چربي که مانع شريانها ميشوند را نيز کند ميکند. جالب تر اين که گرچه وقايع بسيار استرسزا در طول يک سال (مثلاً تنگدستي مادي جدي، آتش سوزي يا طلاق) خطر مرگ را در ميان افراد ميان سال منزوي سه برابر ميکنند اما هيچگونه تأثيري بر افرادي که روابط نزديک زيادي به وجود ميآورند، ندارند.
دانشمندان مدار باز را به عنوان «مقررات ليمبيک ميان فردي» تعريف ميکنند که از طريق آن يک شخص علايمي به ديگران انتقال ميدهد که ميتواند سطح هورموني، عملکرد قلب، ريتم خواب و حتي عملکرد سيستم ايمني را در بدن فردي ديگر تغيير دهد. به همين سبب است که جفتهايي که عاشق يکديگرند قادر به تحريک کردن امواج اکسيتوسين در مغز شخص مقابل ميباشند که باعث ايجاد احساسي دلچسب و محبت آميز ميگردد. اما در همه جنبههاي زندگي اجتماعي، نه فقط روابط عاشقانه، فيزيولوژي ما در هم ميآميزد و هيجانات به طور خودکار در حافظه شخصي که با وي هستيم تغيير ايجاد ميکند. طراحي مدار باز دستگاه ليمبيک بدين معناست که ديگران ميتوانند فيزيولوژي ـ و نيز هيجانات ـ ما را تغيير دهند.
با اين که مدار باز بخش اعظم زندگي ما را در بر ميگيرد اما ما معمولاً به خودِ فرآيند توجهي نداريم. دانشمندان اين هماهنگ سازي هيجانات را در آزمايشگاه، با سنجش فيزيولوژي ـ مانند ضربان قلب ـ دو شخص در زماني که با هم يک گفتگوي خوب دارند، به دست آوردهاند. وقتي گفتگو آغاز ميشود بدن هر کدام از آنها با ريتم متفاوتي عمل ميکند، اما در پايان گفتگوي کوتاه پانزده دقيقهاي، نيم رخ فيزيولوژي آنان تا حد قابل ملاحظهاي شبيه به نظر ميآيد، پديدهاي به نام قرينهسازي[5]. اين جريان در طول يک گفتگوي هيجاني خنثي به ندرت و يا شايد اصلاً رخ نميدهد. محققان بارها و بارها مشاهده کردهاند که چطور زماني که افراد نزديک يکديگر هستند و حتي زماني که تماس کلامي وجود ندارد، هيجانات بدين نحو غير قابل جلوگيري نشر پيدا ميکنند. براي نمونه وقتي سه فرد غريبه در مقابل يکديگر براي يک يا دو دقيقه ساکت مينشينند فردي که هيجانات بارزتري دارد، حالت خود را به دو فرد ديگر انتقال
ميدهد، بدون به زبان آوردن حتي يک واژه. همين تأثير در اداره، اتاق کنفرانس يا مغازه انتقال مييابد. افرادي که در محل کار به طور گروهي کار ميکنند به نحوي اجتنابناپذير تحت تأثير احساحات يکديگر قرار ميگيرند و هر احساسي را از حسادت و حسرت گرفته تا نگراني و شعف، با يکديگر قسمت ميکنند. هر چه گروه يکپارچهتر باشد، انتقال خلقي هيجانات گذشته حتي نقاط حساس شديدتر ميشود.
به عنوان مثال در هفتاد گروه کاري صنايع متعدد، اعضايي که در جلسات حضور مييافتند، خلقيات خود را ـ چه خوب و چه بد ـ در طول دو ساعت به يکديگر منتقل ميکردند. پرستارها و حتي حسابدارها که در طول هفتهها و يا هر چند ساعت يک بار حالاتشان مورد بررسي قرار ميگرفت، وقتي با يکديگر کار ميکردند خلقي را از خود نشان ميدادند که از يکديگر گرفته بودند و حالات خلقي مشترک گروه تا حد زيادي مستقل از دردسرهايي بود که به طور مشترک داشتند. مطالعات بر روي تيمهاي ورزش حرفهاي نتايج يکساني را نشان ميدهد: کاملاً جداي از فراز و نشيبهاي يک تيم، بازيکنان آن، در طول يک دوره چند روزه يا چند هفتهاي حالات خود را با يکديگر هماهنگ ميکنند.
چگونگی تأثیر حالات خلقی بر نتايج
هيجانات بسيار تأثيرگذار، برق آسا و گاه مخل کار هستند ولي حالات خلقي احساسات کم قدرت تر و بادوام تری هستند که عمدتاً خود را در کاري که در حال انجام آن هستيم دخالت نمي دهند. يک رخداد هيجاني معمولاً يک حالت خلقي پايدار متناسب با خود را به جاي مي گذارد: جرياني از احساسات ملايم و مداوم در سرتاسر گروه.
گرچه هيجانات و حالات خلقي ممکن است از نقطه نظر کاري بي اهميت به نظر رسند اما آثاري واقعي در به انجام رساندن کار دارند. نگراني خفيف يک مدير مي تواند به عنوان علامت خطري عمل کند که هشدار مي دهد چيزي نياز به توجه بيشتر و تفکري دقيقتر دارد. در حقيقت در مواجهه با يک موقعيت خطرپذير، يک حالت خلقي متعادل ميتواند کمک فراواني کند و خوش بيني بيش از حد مي تواند منجر به غفلت از خطرات گردد.
حالات خلقي بد و خوب هر دو خود را ماندگار مي کنند، بيشتر به اين علت که آنها ادراک و حافظه را تخريب مي کنند. وقتي افراد احساس سرکوب نشدهاي دارند، نور مثبت را در يک موقعيت ميبينند و به ياد خاطرات خوب می افتند و وقتي احساس بدي دارند بر خاطرات مأيوس کننده متمرکز مي شوند. علاوه بر اين انحراف ادراکي، وقتي فردي آشفته است ساعتها به طول مي انجامد تا هورمونهاي ناشي از استرس نهفته در او دوباره در بدن جذب شده و ناپديد گردند. به اين دليل است که يک رابطه ناخوشايند با يک رئيس مي تواند شخصي را اسير اين آشفتگي کند، با ذهني مشغول و بدني که قادر به آرام کردن خود نيست: «در طول آن جلسه او من را آن قدر آشفته کرد که ديشب به مدت چند ساعت خوابم نمي برد.» در نتيجه ما طبعاً ترجيح مي دهيم با افرادي باشيم که عواطف مثبت دارند، چرا که آنان احساسی خوب در ما ايجاد می کنند.
دانيل گولمن و همكارانش معتقدند اصليترين وظايف يك رهبر و مدير عبارتند از توليد اشتياق، خوشبيني و شور و حال براي انجام كار مورد نظر، به همراه فراهم آوردن يك جو همكاري و اعتماد. آنان ميخواهند نشان دهند چگونه هوش هيجاني به رهبران اين توانايي را ميدهد تا آن وظايف اساسي را به انجام رسانند. هر يک از چهار حيطه هوش هيجاني– خودآگاهي ، خويشتنداري ، آگاهي اجتماعي و مديريت رهبري يك سلسله مهارتهاي ضروري را به رهبري طنينافكن ميافزايد.
البته اين حيطهها ارتباطي نزديك و رابطهاي پويا با هم دارند. مثلاً اگر يك مدير و رهبر از هيجانات خود آگاهي نداشته باشد نميتواند آن را مديريت كند و اگر هيجانات او خارج از كنترل باشند، آنگاه توانايي او در ايجاد روابط دچار مشكل خواهد شد. تحقيقات محققان نظاميرا در اين پويايي كشف كرده است. مختصراً ميتوان گفت خودآگاهي، همدلي و خويشتنداري را ممكن ميكند و اين دو با هم باعث به وجود آمدن مديريت روابط تأثيرگذار خواهد شد. بنابراين رهبري و مديريت هوش هيجاني بر پايه خودآگاهي شكل ميگيرد، يعني شناخت كامل ارزشها، تواناييها، نقاط قوت و ضعف و محدوديتهاي فرد در كنار تفسيري كه از حالات هيجاني خود دارد. با توجه به اهميت خود شناسي، توصيه ميگردد مديران حتيالمكان از كارگاههاي افزايش مهارت خودآگاهي استفاده كنند. با آرزوي موفقيت
[4]- اشاره به چهار وضعيت ارتباطي در نظريه اريك برن دارد . سه وضعيت ديگر عبارتند از : 1- من خوبم، تو خوب نيستي، 2- من خوب نيستم، تو خوبي ، 3- من خوب نيستم، تو هم خوب نيستي. جهت اطلاعات ببيشتر به كتاب وضعيت آخر نوشته توماس هريس، ترجمه اسماعيل فصيح مراجعه نمائيد.
(اين مقاله قبلاُ در مجلة رشد مديريت چاپ شده.Pars EI)
در مقاله قبلي ، هوش هيجاني (Emotional Intelligence) و نقش آن در مديريت و رهبري سازماني معرفي شد. اينكه به تواناييهاي آموخته شدهاي اشاره دارد كه به ما كمكميكند تا احساسات و هيجانات خود را درك كرده و كنترل نماييم تا به نفع ما كار كنند نه بر عليه ما. مهارتهاي ضروري براي بالا بردن اين ظرفيت را مورد بررسي قرار داديم. همانند مهارت خودآگاهي، خودنظمدهي، خودانگيختگي ، همدلي و مهارتهاي ارتباطي و اجتماعي. گفتيم كه در هر گروه انساني ، رهبر، حداكثر قدرت را براي تاثير گذاري بر هيجانات داراست. اگر هيجانات افراد به سمت اشتياق كشيده شود ، عملكرد به اوج خواهد رسيد اگر افراد به سمت كينه و اضطراب سوق يابند ، از پيشرفت باز خواهند يافت. پيروان نيز براي ارتباط هيجاني حمايت گرانه و همدلي ، نگاه خود را به رهبر معطوف ميكنند. وقتي رهبران ، هيجانات را در جهت مثبت ميرانند ، بهترين نتيجه را به بار ميآورند و اشاره كرديم كه به اين اثر طنين افكني2 ميگويند. رهبران طنينافكن به بهترين شكل از هوش هيجاني در جهت پيشبرد امور بهره مي برند.
طنينافكني، تنها در حالات خوب رهبر و مدير يا توانايي گفتن چيزهاي درست ريشه ندارد، بلكه علاوه بر آن در تمام مجموعه فعاليتهاي هماهنگي ريشه دارد كه با شيوه هاي خاص رهبري سازماني همخواني دارند. معمولا تأثيرگذارترين و بهترين مديران و رهبران سازماني از يك يا چند نوع از شش رويكردي كه در پي خواهد آمد و بسته به موقعيت و شرايط مورد استفاده قرار مي گيرد ، بهره ميبرند.
چهار مورد از اين رويكردها ، يعني شيوه تصوري3 ، تعليمي4 ، پيوند جويانه5 و دموكراتيك6 ، نوعي طنين ايجاد مي كنند ،كه كارآيي را افزايش ميدهد ، در حاليكه دو روش ديگر ، يعني روش پيشتازي7 و روش آمرانه8 گرچه در برخي موقعيتهاي كاملاً ويژه مفيد هستند اما بهتر است با احتياط بيشتري به كار بسته شوند ، كه در مورد آن دقيقتر صحبت خواهيم كرد.
براي درك اين موضوع كه شيوههاي خاص رهبري و مديريت چگونه بر يك سازمان و فضاي هيجاني آن تاثير ميگذارند به نتايج تحقيقات دانيل گولمن9 و همكارانش در مورد 3781 مدير عامل ميپردازيم.
موضوع مورد تحقيق اين بود كه چطور فضايي كه از شيوه هاي متفاوت مديريت و رهبري ناشي ميشود ، بر روي نتايج مالي ، همچون رشد سود سهام و در آمد حاصل از فروش تاثير ميگذارد. نتايج نشان داد كه اگر همه عوامل ديگر يكسان باشند، مديراني كه از شيوه هايي با تاثير هيجاني مثبت استفاده مي كنند ، قطعاً نسبت به ديگران عوايد مالي بهتري دارند. شايد مهمترين مسئله اين باشد كه رهبراني كه بهترين نتايج را گرفتند تنها از يك شيوه عملي استفاده نكردند، بلكه در هر روز يا هفته ، تعدادي از شش رويكرد متفاوت را بسته به موقعيت و شرايط كاري مورد استفاده قرار ميدادند. ميتوان هر كدام از اين شيوه ها را همچون ابزار بخصوصي در نظر گرفت كه يك مكانيك در جعبه ابزار خود دارد تا در مواقع لازم از هركدامشان استفاده كند. شايد گاهي لازم باشد در انتخاب اين ابزارها ژرف انديشي كند ، اما معمولاً اين كار را به طور اتوماتيك انجام مي دهد. مكانيك چالش پيش رو را حس مي كند ، به سرعت ابزار مناسب را بيرون مي كشد و به زيبايي خاصي آن را به كار ميگيرد. مديرانِ بسيار اثر بخش نيز اين چنين عمل مي كنند.
در تحقيقات دانيل گولمن و همكارانش تلاش شده تا به درك بيشتري از قابليتهاي هوش هيجاني زيربنايي كه هر كدام از اين شش رويكرد به آن احتياج دارند دست پيدا كرده و همچنين تاثير هر كدام را بر فضاي سازمان و عملكرد مورد بررسي قرار دهند.
ابتدا به طور خلاصه اين شش رويكرد از نظر نحوه ايجاد طنين ، چگونگي تاثير بر فضا و زمان مناسب به كارگيري آن معرفي شده سپس جداگانه به تشريح هركدام خواهيم پرداخت:
شيوه هاي رهبري سازماني (به طور خلاصه)
تصوري:
نحوه ايجاد طنين: افراد را به سمت روياهاي مشترك حركت ميدهد.
تاثير بر فضا: با بيشترين قدرت مثبت.
زمان مناسب: زماني كه براي انجام تغييرات به نگرشهاي تازه نياز باشد، يا زماني كه يك مسير روشن و واضح مورد نياز باشد.
تعليمي:
نحوه ايجاد طنين: خواسته هاي شخص را با اهداف سازمان پيوند ميدهد.
تاثير بر فضا: بسيار مثبت.
زمان مناسب: كمك به كاركنان براي بهبود عملكرد با توسل به ايجاد قابليتهاي بلند مدت.
پيوندجويانه:
نحوه ايجاد طنين: با توسل به پيوند افراد با يكديگر ، هماهنگي بيشتري ايجاد ميكند.
تاثير بر فضا: مثبت.
زمان مناسب: براي درمان و بهبود شكافهاي موجود در يك تيم، انگيزهسازي در زمان استرس و تقويت روابط.
دموكراتيك:
نحوه ايجاد طنين: براي نظرات افراد ارزش قايل ميشود و از طريق مشاركت ديگران ايجاد تعهد مينمايد.
تاثير بر فضا: مثبت.
زمان مناسب: براي جويا شدن از نظرات ارزشمند كاركنان و ايجاد فضاي همفكري.
پيشتازي:
نحوه ايجاد طنين:افراد را با اهداف جالب و چالش برانگيز روبرو ميسازد.
تاثير بر فضا: از آنجايي كه اغلب آنرا ضعيف اجرا مينمايند ، بسيار منفي است.
زمان مناسب: براي گرفتن نتايج بسيار عالي از يك تيم داراي انگيزه و ماهر.
آمرانه:
نحوه ايجاد طنين: با ارايه مسير آشكار در مواقع اضطراري ، ترس ها را تسكين ميبخشد.
تاثير بر فضا: از آنجا كه غالباً از آن استفاده نابجا مي شود ، بسيار منفي است.
زمان مناسب: در بحرانها ، براي اتخاذ رويه جديد ، و براي برخي از كاركناني كه مشكل سازند.
رهبر تصوري: رهبران تصوري جايي را كه يك گروه به سمتش ميرود ترسيم مي كنند. اما با چگونگي رسيدن به اين جايگاه كاري ندارند. دست افراد را براي نوآوري ، آزمايش و تن دادن به ريسكهاي حساب شده باز ميگذارند. داشتن اطلاعات درباره آن تصوير بزرگ و اين كه وظايف جاري سازمان چگونه با آن تصوير مطابقت دارد، مسايل را براي افراد روشن ميكند. آنان متوجه ميشوند كه چه چيزي از آنان خواسته شده است، و اين حس كه همه براي نيل به اهداف مشترك كار ميكنند ، تعهد تيمي ايجاد مي كند، افراد به تعلق داشتن به سازمانشان افتخار ميكنند. رهبران تصوري يك فايده ديگر نيز دارند: به كار گيري ارزشمندترين كاركنانشان ، تا حدي كه افراد، با اهداف ، ارزشها و مأموريت شركت احساس اشتراك كرده و آن شركت به كارفرماي ترجيحي آنان تبديل خواهد شد.
رهبران تصوري به افراد كمك ميكنند تا ببينند چطور كارشان با آن تصوير بزرگ هماهنگي دارد و بدين نحو به آنان اين دركِ روشن را ميدهند كه كداميك از كارهاي آنان اهميت دارد و چرا.
مثال: باب پيتمن ، مدير ارشد يكي از شركتهاي تفريحي و سرگرمي تصميم گرفت براي بررسي مشكل سرايدارهاي شهربازي ، با لباس مبدل و در شكل يكي از آنان به ميدان برود. هنگام جارو كردن يكي از خيابانها متوجه شد گرچه مديران به سرايدارها دستور داده بودند پارك را پاكيزه نگاه دارند، اما مشتريان با ريختن دائمي زباله بر روي زمين كار آنان را سختتر ميكردند. استراتژي تصوري پيتمن اين بود كه از مديران خواست مأموريت اصلي سرايدارها را مورد بازنگري قرار دهند. اين بار مأموريت آنان شاد نگه داشتن مشتريان بود. پس، از آنجا كه يك پارك كثيف از لذت مشتريان ميكاهد ، كار سرايدارها تميز نگاه داشتن بود، اما با روحيه اي دوستانه. با اين تغيير شكل ، پيتمن بخش كوچكي را كه به عهده سرايداها بود با تصويري بزرگتر (شاد نگاه داشتن مردم) پيوند داد.
در ميان شش رويكرد رهبري سازماني ، تحقيقات دانيل گولمن و همكارنش نشان داده كه رويكرد تصوري بيشترين تأثير را دارد. رهبري تصوري با تذكر دائم به افراد نسبت به هدف بزرگتر كارشان ، معناي بزرگي به وظايف روزمره و مادي آنان ميدهند. اگر كاركنان متوجه شوند ، اهداف مشترك با بهترين علايق آنان نيز هماهنگ است، نتيجه كاري آنان با لذت و نشاط بيشتري همراه مي گردد.
رهبران تصوري با استفاده از الهام بخشي به همراه سه مهارت هوش هيجاني ، يعني اعتماد به نفس، خودآگاهي و همدلي (براي هر كدام از اين مهارتها ميتوان با شركت در كارگاههاي آموزشي جداگانه نسبت به افزايش آنها اقدام كرد) ، هدفي را ترسيم ميكنند كه براي خودشان راستين است و آن را با ارزشهاي مشترك افراد تحت رهبري خود تنظيم مينمايند. رو راست بودن يكي ديگر از ويژگيهاي هوش هيجاني رهبر تصوري است. يك رهبر بايد باوري حقيقي نسبت به تصورات خود داشته باشد(مهارت خودشناسي). اگر تصور يك رهبر ناخالص باشد ، افراد متوجه آن خواهند شد. روراستي حركتي است به سمت صداقت و تقسيم اطلاعات و دانش به طوري كه افراد در همه سطوح شركت، خود را سهيم و قادر به اتخاذ بهترين تصميمات ممكن بدانند. گرچه برخي مديران ممكن است اين تفكر غلط را داشته باشند كه نگاه داشتن اطلاعات به آنان نيرو ميدهد، رهبران تصوري مي دانند كه توزيع دانش رمز موفقيت است، در نتيجه آن را آزادانه در حجمي گسترده تقسيم ميكنند.
با تمام قدرتي كه شيوه تصوري دارد ، باز ممكن است در برخي موقعيتها موثر نباشد. به عنوان مثال زماني كه يك مدير يا رهبر با گروهي از متخصصين يا همكاران با تجربهتر از خودش كار مي كند، و كساني كه ممكن است فكر كنند مدير براي خود نمايي ، اين نگرش بزرگ را مطرح ميكند و يا زماني كه تصور شود اين نگرش با دستور كار كنوني ناهماهنگ است ، آن وقت با شكست مواجه خواهد شد. به ياد داشته باشيم رويكرد تصوري همراه با زورگويي اثر نخواهد داشت.
رهبر تعليمي: در اين دوران پر از فشار وسختي ، رهبران و مديران سازمانها مي گويند: وقت ندارند مربيگري كنند. اما آنان با غفلت از اين شيوه ، يك ابزار قدرتمند را از كف ميدهند. حتي اگر بجاي انجام وظايف ، تعليم ، متمركز بر توسعه فردي باشد ، اين شيوه عمدتاً يك پاسخ مثبت هيجاني و برجسته ميباشد كه نتايج بهتري را به دنبال دارد. رهبران تعليمي با اطمينان از داشتن مكالمات خصوصي با كاركنان ، رابطهاي دوستانه و جوي توام با اعتماد ايجاد ميكنند. آنان به جاي اينكه افراد خود را صرفاً مانند ابزاري براي به انجام رساندن كارها ببينند، علايق حقيقي را به آنان انتقال ميدهند. در اين صورت ، روش تعليمي مكالمات بادوامي را ايجاد مي كند كه به كاركنان اجازه ميدهد با روي گشادهتري به بازخوردهاي اجرايي گوش دهند و آن را در خدمت آرمانهاي خود ببينند و نه فقط در خدمت منافع رئيس.
توان تعليم دادن در يك رهبر يا مدير مانند چيست؟ مربيان به افراد كمك ميكنند تا قدرتها و ضعفهاي منحصر به فرد خود را بشناسند و آنان را در رسيدن به آرمان هاي فردي و حرفهاي خود بهكار بندند. آنان كاركنان را به توسعه اهداف بلند مدت تشويق مي كنند و به آنان ياري ميدهند تا براي رسيدن به اهداف برنامهريزي كنند ، و همه اينها را با توجه به اينكه مسئوليت رهبر و نقش كارمند چه خواهد بود انجام ميدهند. همانطور كه ميدانيم افراد معمولاً به آن جنبههايي از شغلشان جذب ميشوند كه بيشتر از همه دوستشان دارند. يعني جنبههايي كه با روياها ، هويت و آرمانشان پيوند دارد. مربيان با پيوند دادن كار روزانهي افراد با اين اهداف بلند مدت ، انگيزه را حفظ ميكنند. و تنها با شناخت كاركنان در سطحي عميقتر و خصوصيتر است كه رهبران ميتوانند اين پيوند را به واقعيت تبديل كنند. تعجبي ندارد كه بگوييم روش تعليمي در مورد كاركناني كه از خود پيش قدمي نشان ميدهند و خواستار توسعهي حرفهاي بيشتري هستند ، بهترين تأثير را دارد. از طرف ديگر زماني كه كارمندي فاقد انگيزه ميباشد يا نياز به بازخورد فردي بيشتري دارد ، و يا وقتي رهبر يا مدير فاقد تخصص و حساسيت لازم جهت كمك به كارمند است، اين رويكرد با شكست مواجه خواهد شد.
رويكرد تعليمي اگر ضعيف اجرا شود ، به كنترل بيش از حد يك كارمند شباهت پيدا خواهد كرد. چنين خطايي ميتواند اعتماد به نفس كارمند را زير پاي گذاشته و سرانجام يك سير نزولي را در عملكرد وي ايجاد نمايد. گاهي اوقات رهبران پيشتازي –كه به طور ويژه بر عملكرد عالي تمركز دارند- اغلب فكر مي كنند تعليم ميدهند، حال آنكه در واقع نوعي مديريت خُرد را انجام ميدهند يا فقط به افراد ميگويند كه چه كار كنند. اين مديران اغلب فقط بر اهداف كوتاه مدت ، مثل آمار و ارقام فروش يا قبولي دانشآموزان در كنكور يا المپيادها تمركز دارند. اين گرايش عجولانه به آنان اجازه نميهد آرمانهاي بلند كاركنان را كشف كنند، و كاركنان هم اين باور را پيدا ميكنند كه رهبر ، آنان را به عنوان ابزاري فقط در جهت انجام يك وظيفه ميبيند كه به جاي انگيزه ، اين احساس را به آنان ميدهد كه آنگونه كه بايد درك نشدهاند (يعني فقدان همدلي).
تعليم نمونهاي از شايستگي هوش هيجاني براي توسعه و رشد ديگران است كه به يك رهبر يا مدير اجازه ميدهد مانند يك مشاور عمل نمايد. به دنبال اهداف و ارزشهاي افراد بگردد و به آنان كمك نمايد تا به مجموعه تواناييهاي خويش بيافزايند.
تعليم ، دست به دست دو مهارت ديگر هوش هيجاني يعني خودآگاهي و همدلي ، بهترين تاثير را خواهد گذاشت. خودآگاهي هيجاني ، رهبراني ايجاد مي كند كه قابل اعتماد و قادر به نصيحت كردن هستند ، نصيحتي كه اساساً با بهترين علايق كارمند منطبق باشد ، نه نصيحتي كه به فرد احساس حقارت و مورد تهاجم قرار گرفتن دهد. و همدلي يعني رهبران يا مديران قبل از واكنش دادن و ارايه بازخورد ، ابتدا گوش دهند. اين امر اجازه ميدهد كه تعامل از مسير خود منحرف نشود. بنابراين مربيان خوب اغلب از خود مي پرسند: آيا اين موضوع مربوط به من و هدفم مي شود يا به او و هدفش؟ تاثير هيجاني مثبت و خارق العادهي روش تعليمي تا حد زيادي ريشه در همدلي و حس دوستي دارد. يك مربي و تعليم دهنده خوب ، اين باور و انتظار را كه آنان ميتوانند كار خود را به بهترين نحو انجام دهند ، به پتانسيل افراد منتقل ميكند. پيام تاكتيكي چنين مديري اين است: ”من به شما باور دارم ، بر روي شما سرمايه گذاري ميكنم و انتظار بيشترين تلاش را از شما دارم.“
رهبري پيوندجويانه: جو طور (Joe Torre) مدير يكي از تيمهاي بيسبال آمريكا به عنوان پرستار ماهرِ روح بازيكنانش مشهور شده است. در شغلي كه اغلب مملو از نمونههاي بدنام بيحوصلگي و بيملاحظهگي است ، جو به عنوان يك استثناء مطرح ميباشد.
او در جشن پيروزي يكي از بازيها، نورافكن موجود در مراسم را بر روي بازيكناني كه با وجود مسايل عاطفي فراوان ( مثلاً مرگ يكي از عزيزان) ، با اراده به حفظ روحيه تيم كمك كرده بودند انداخت و بدين وسيله از آنان تشكر كرد و همچنين به صاحبان باشگاه گوشتزد كرد كه آنان بسيار ارزشمند هستند و نبايد از دستشان داد. اين را بايد بدانيم كه جو شخصي احساساتي نيست و اگر نياز به توبيخ باشد ، او بسيار سخت گير است ، اما علاوه بر اينها در رابطه با احساسات خود با افرادي كه رهبريشان ميكند ، روراست ميباشد. زماني كه برادرش در انتظار يك عمل قلب بسيار حساس قرار داشت ، جو تلاشي براي پنهان نگاه داشتن احساسات خود نمي كرد و نگرانيش را با بازيكنان در ميان ميگذاشت.
در ميان گذاشتن بي پرده احساسات و هيجانات به اين نحو از ويژگيهاي مشخص رهبري و مديريت پيوندجويانه ميباشد ، كه جو نمونه بارز آن است. چنين رهبراني تمايل دارند براي افراد و احساساتشان ارزش قايل باشند، يعني تأكيد كمتر بر انجام وظايف و اهداف و تكيه بيشتر بر نيازهاي هيجاني كاركنان. آنان تلاش ميكنند افراد را شاد نگاه دارند تا هماهنگي ايجاد شده و در گروه طنين افكني صورت پذيرد.
شيوهي پيوندجويانه گرچه به عنوان يك محرك مستقيم عملكرد، محدوديت دارد، اما تأثير بياندازه مثبتي بر فضاي گروه دارد و اگر در پشتيباني از شيوههاي تصوري و تعليمي از آن استفاده گردد براي بالا بردن معيارها مفيد است. چنين رهبراني با حمايت هيجاني كاركنان بويژه در مواقع سخت زندگي خصوصيشان ، وفاداري خارق العادهاي ايجاد ميكنند و پيوندها را قوي ميسازند.
تأثير عمدتاً مثبت ، اين شيوه را در همه شرايط طنين افكن ساخته است اما رهبران بهتر است هنگام تلاش براي بالا بردن هماهنگي تيم ، افزايش روحيه، بهبود ارتباطات يا جبران اعتمادهاي از دست رفته در يك سازمان از اين روش استفاده كنند. بسياري از فرهنگها ، ارزش بسيار زيادي براي پيوندهاي فردي قايل هستند و ايجاد رابطه را براي انجام كارها ضروري ميدانند. در بيشتر فرهنگهاي آسيايي از جمله ايران ، همچنين آمريكاي لاتين و برخي كشورهاي اروپايي ، برقراري يك رابطه قوي پيش نياز تجارت و همكاري شغلي محسوب مي گردد.
شيوه پيوندجويانه معرف به كار گيري مهارت همياري است. چنين مديراني با ارتقاء سطح هماهنگي و ايجاد تعاملهاي دوستانه به پرورش روابط فردي ميپردازند. بنابراين رهبران پيوندجو به ساعات استراحت در چرخه سازمان ارزش مينهند، چراكه زمان بيشتري را براي ايجاد سرمايه هيجاني در اختيار ميگذارد كه در زمان بروز فشار مي توان از آن بهره گرفت. همدلي به عنوان يكي از محوريترين مهارتها در اين رويكرد ، رهبر يا مدير پيوندجو را به يك تقويت كنندهي بينظير روحيه تبديل ميكند و حتي اگر افراد، درگير وظايف روزمره و تكراري باشند نيز روحيه آنان را افزايش ميدهد.
اين شيوه علي رغم مزاياي آن نبايد به تنهايي مورد استفاده قرار گيرد. تمركز منحصر به فرد بر اين رويكرد ممكن است براي كاركنان اين تصور را ايجاد كند كه عملكرد متوسط يا ضعيف قابل قبول است. شايد به اين دليل است كه رهبران پيوندجو مثل جو طور ، از اين شيوه با تلفيق رويكرد تصوري استفاده ميكنند. اتحاد مديريت تصوري با رويكرد پيوندجويانه ، تركيبي قوي براي شما به ارمغان خواهد آورد.
مديريت دموكراتيك: اسقف اعظم ديگر قادر به تهيه بودجه چند مدرسه خصوصي كاتوليك در محلههاي فقير نشين شهر نبود. لذا دستور تعطيلي آنها را به مديران آن مدارس ابلاغ كرد. اما خواهر مري ، مدير يكي از اين مدارس، به جاي تعطيلي فوري مدرسه ، آموزگاران و كاركنان را به يك جلسه فرا خواند و جزئيات بحران مالي كه مدرسه را تهديد مي كرد ، تشريح كرد. او خواستار شنيدن نظرات آنان راجع به راه كارهايي كه مي توانست به باز نگاه داشتن مدرسه كمك كند شد. سپس او فقط گوش داد. او همين كار را در جلسات بعدي با اوليا انجام داد. پس از برگزاري چندين جلسه عقيده اكثريت بر اين بود كه ممكن است مدرسه به ناچار بسته شود و دانش آموزان به مدارس ديگر منتقل گردند.
گرچه شايد اگر خواهر مري همان ابتدا مدرسه را تعطيل كرده بود، با نتيجه نهايي تفاوتي نميكرد. اما واقعيت اين بود كه در مدرسهاي ديگر ، كشيش مدير مدرسه بر خلاف خواهر مري دستور تعطيلي مدرسه را با حكم قانونيِ در دست خود صادر كرد ولي اوليا شكايت كردند، آموزگاران و كاركنان اعتصاب كردند و روزنامههاي محلي مقالههايي تند بر عليه اين تصميم نوشتند. اين بگو مگوها و بحثها مدرسه را تا يك سال با حالتي آشفته باز نگاه داشت ، اما سرانجام تعطيل شد. خواهر مري بر خلاف مدير اين مدرسه از روندي استفاده كرد كه اجازه داد همهي اعضاء ، به صورت دسته جمعي به اين نتيجه برسند. شيوه دموكراتيك او در گرفتن نظرات همه اعضاء ، باعث ايجاد احساس اعتماد و احترام شد.
رويكرد دموكراتيك زماني به به بهترين نحو عمل ميكند كه همانند خواهر مري براي غلبه بر ترديد اينكه چه مسيري بايد پيش گرفته شود ، از نظرات افراد استفاده گردد. حتي اگر يك رهبر ، تصوري قوي دارد ، شيوه دموكراتيك در ابراز نظارت راجع به چگونگي عملي ساختن اين تصور يا توليد ايدههاي تازه براي اجراي آن تأثير بسزايي دارد.
ديويد مورگان ، مدير ارشد بانك West pac در استراليا ، به خوبي از اين شيوه استفاده ميكند. او عقيده دارد براي اينكه جلسات مفيد باشد ، مدير بايد در مورد همه چيز بدون پرده سخن گويد ، هم اخبار بد و هم اخبار خوب. او اضافه مي كند: ”شما بايد به برخي مسايل تقريباً به طور جدي گوش دهيد ، اما اگر من رويم را از كسي كه در حال بازگويي واقعيتهاي تلخ مي باشد برگردانم ، او بلافاصله از صحبت با من باز ميايستد. بايد فضا را براي هر كسي كه صحبت مي كند امن نگاه دارم.هيچ مشكلي نيست كه نتوان آن را حل كرد ، فقط بايد در مورد آن بي پرده بود.“
شيوه دموكراتيك نيز مي تواند نقطه ضعف هاي خود را داشته باشد. زماني كه يك مدير بيش از اندازه بر اين رويكرد تكيه مي كند ، يكي از نتايج آن، جلسات بي پايان و خسته كننده خواهد بود كه در آنها بيش از حد نظرات مورد بحث قرار ميگيرند و اتفاق نظر دست نيافتني باقي ميماند. رهبري كه تصميمات ضروري را به تعويق مياندازد به اين اميد كه به راه كاري همه پسند و همفكرانه دست يابد، در خطر دودلي قرار مي گيرد و هزينه آن سردرگمي ، مبهم بودن مسير حركت و تأخير خواهد بود. البته بايد تذكر داد كه جستجو به دنبال نظرات و پندهاي كاركناني كه مهارت و اطلاع دقيقي ندارند ميتواند منجر به فاجعه گردد. همچنين ايجاد توافق نظر در هنگام بحران هاي اورژانسي اشتباه است، چراكه در چنين مواقعي ، اتفاقات فوري به تصميمات سريع نياز دارند.
رويكرد دموكراتيك بر پايه سه مهارت هوش هيجاني قرار دارد: 1- كار تيمي، 2- همياري، 3- حل تعارض و نفوذ. بهترين ارتباط برقراركنندگان ، شنوندگاني عالي هستند و گوش دادن قدرت كليدي رهبر دموكراتيك مي باشد. چنين مديراني اين حس را بوجود ميآورند كه براستي ميخواهند افكار و نگرانيهاي افراد را بشنوند و براي گوش دادن به آنان در دسترس هستند. در واقع آنان به عنوان اعضاي تيم كار ميكنند نه رهبراني سلطهگر.
رهبري پيشتازانه: مديريت عاليرتبه شركت EMC با تمام نيرو در يك مسابقه ديوانهوار براي كنار زدن رقبا تلاش كرد تا نهايتاً توانست صعود قابل توجهي را در ميان شركتها براي خود ثبت كند. به گفته يكي از مديران فروش EMC: ”ما مثل گاو وحشي هستيم ، با اين تفاوت كه گاوهاي وحشي كم مي آورند.“ اين سرسختي نتايج فوقالعادهاي در پي داشت: در سال 1995 ، اولين سالي كه EMC وارد بازار شد ، فروش خود را به 200 ميليون دلار رساند و تا 1999 جزو يكي از چهار شركت مطرح ايالات متحده قرار گرفت.
اين شركت و تيم مديريتش ، نمونهي به كارگيري مديريت پيشتازي هستند. مديراني كه در انتظار درخشش هستند و خود نمونهي آن هستند. اين شيوه ، بويژه در زمينههاي فنآوري ، و مهارتهاي تخصصي ميتواند خيلي خوب عمل كند. پيشتازي بويژه در طول دوره شروع سرمايهگذاري در زندگي يك شركت ميتواند كارساز باشد ، يعني زماني كه رشد بيشترين اهميت را دارد. زماني كه اعضاي گروه همگي بسيار ماهر و با انگيزه هستند و نياز به راهنمايي كمي دارند ، اين رويكرد ميتواند نتايج درخشاني ببار آورد. اگر رهبر پيشتاز ، يك تيم با استعداد داشته باشد ، كار را به موقع و يا حتي پيش از ضرب العجل انجام خواهند داد.
گرچه پيشتازي در ميان جعبه ابزار رهبران و مديران سازمانها براي خود جايي دارد ، اما بايد از آن صرفه جويانه و محدود و در تشكيلاتي كه واقعاً در آنها كارساز است ، مورد استفاده قرار گيرد. شايد اين گفته مورد مخالفت خيليها قرار گيرد ، هر چه باشد خصوصيت ويژه پيشتازي تحسين برانگيز به نظر مي آيد. رهبر پيشتاز به سرعت كساني را كه عملكرد ضعيف دارند زير ذره بين قرار داده و از آنان عملكردي بهتر را مطالبه ميكند. چنانچه تأكيدي بيش از حد بر اين رويكرد صورت گيرد يا در تشكيلاتي كه آمادگي پذيرش اين رويكرد را ندارند به كار گرفته شود ، ميتواند اين احساس را در كاركنان بوجود آورد كه به شكلي بيرحمانه به جلو رانده ميشوند و از آنجا كه مديران و رهبران پيشتاز معمولاً در مورد برنامههاي خود به گونهاي غير واضح عمل مي كنند و از افراد انتظار دارند خودشان بدانند بايد چه كار كنند، باعث افت روحيه در ميان كاركنان ميشوند. علاوه بر آن پيشتازان ممكن است آنچنان غرق در اهداف خود باشند كه ديگر توجهي به افراد و احساسات آنان نكنند و در نتيجه به فضاي ناسازگاري و ناهماهنگي دامن بزنند.
تحقيقات دانيل گولمن و همكارنش نشان مي دهد كه پيشتازي مكرر ، فضا را مسموم مي سازد. اساساً تنگناي رويكرد پيشتازي اين است كه هر چه بيشتر براي رسيدن به نتايج كاري به افراد فشار وارد كنند، اضطراب بيشتري را تحريك ميكنند. اين فشار ، اگر بيش از حد باشد ،استعداد آنان را براي تفكرات نوآورانه در تنگنا قرار ميدهد.
چطور ميتوان يك پيشتاز موفق بود؟ بنيان هوش هيجاني اين شيوه در انگيزه پيشرفت با توسل به كشف مستمر بهبود عملكرد ، علاوه بر پيش قدمي فراوان در استفاده از فرصتها قرار دارد. انگيزه پيشرفت بدين معني است كه مديران و رهبران پيشتاز در يادگيري رويكردهاي جديد تلاش ميكنند كه هم عملكرد خود و هم عملكرد افراد تحت رهبريشان را ارتقاء بخشند. به علاوه ، چنين رهبراني نه براي انگيزههاي خارجي چون پول و مقام ، بلكه بخاطر نياز شديدشان براي رسيدن به استانداردهاي والاي نبوغ خود كار مي كنند. چنين رهبراني بدون مهارت همدلي ،در معرض اين خطر دارند كه فقط بر انجام وظايف تاكيد كنند و از سختي هاي موجود بر روي دوش مجريان اين وظايف بيخبر باشند. آنان از همياري و فنون ارتباطي تأثيرگذار بي اطلاع هستند و بارزترين كمبود چنين رهبراني ، ضعف در مديريت هيجانات ميباشد، يعني براحتي پرخاشگري كرده و از خود بيصبري نشان ميدهند.
اين رويكرد ، كم و بيش ميتواند در تركيب با ديگر شيوههاي مديريت و رهبري ، همچون شور و اشتياق رويكرد تصوري و تيم سازي در شيوه پيوندجويانه به خوبي كار كند. معمولترين مشكلاتي كه براي پيشتازان بروز مي كند زماني است كه يك تكنيسين بسيار موفق به مقام مديريتي ارتقاء يابد. فردي باهوش و تخصص در حوزه كاري خود كه از مهارتهاي مديريت و رهبري لازم برخوردار نيست ميتواند يك سازمان را با خطر شكست روبرو سازد. او ميخواهد همه چون خودش بر تمامي جزئيات اشراف داشته و بدون سوال و ترديد به پيش روند. غالباً اين رهبران تحت تأثير اعداد و ارقام قرار دارند كه هميشه براي روح انگيزي و ايجاد انگيزه در ديگران كافي نيست.
رويكرد آمرانه: يك شركت كامپيوتري در حال ورشكستگي بود. فروش و سود در حال نزول بود. سهام به سرعت ارزش خود را از دست ميداد و در ميان سهام داران غوغايي به پا بود. هيئت مديره شركت ، مدير ارشد جديدي را استخدام كرد كه شهرت داشت در ايجاد تحول هنرمند است. او با خُرد كردن كارها ، فروش بخشها و اتخاذ تصميمهاي سرسختانه و دوست نداشتني كه بايد سالها پيش به اجرا در ميآمد ، كار خود را آغاز كرد. و نهايتاً شركت نجات پيدا كرد. حداقل به مدتي كوتاه ، اما به قيمتي گران ، از همان ابتدا اين مدير ارشد فضاي وحشتي ايجاد كرد ، به خصوص در مورد گزارش هاي مستقيمش او مانند چنگيزخان ، البته از نوع مدرنش ، با كوچكترين اشتباه مديران خود برخورد جدي و تحقير آميز ميكرد. به خاطر ترس ناشي از برخوردهاي كشندة وي با حاملان اخبار بد ،هيچكدام از زير دستان خبر بدي را به او گزارش نميكردند. به زودي استعداد عالي او دچار نقص شد و اين مدير ارشد بسياري از آنان را كه باقي مانده بودند اخراج كرد. در كلِ شركت ، ديگر روحيهاي وجود نداشت. پس از آن بهبود كوتاه مدت ، يك سير نزولي ديگر به جان شركت افتاد. در نهايت اين مدير ارشد توسط هيئت مديره اخراج شد. البته دنياي كاري پر است از رهبران و مديران زورگويي كه تأثير منفي آنان بر افراد تحت رهبريشان ، در آينده گريبانگيرشان خواهد شد.
رويكرد آمرانه كه گاهي به آن شيوه زورگويانه نيز گفته مي شود، در عمل چطور به نظر ميرسد؟ چنين رهبراني با شعار ” اين كار را انجام بده ، چون من مي گويم“ . انتظار اطاعت فوري از دستوراتشان را دارند ، اما به خود زحمت توضيح دادن دليل خواستههايشان را نميدهند. اگر زير دستان نتوانند بيچون و چرا دستوراتشان را اجابت كنند ، اين مديران با توسل به تهديد و ارعاب به كنترل موشكافانه اوضاع ميپردازند.
تعجبي ندارد كه در ميان انواع رويكردهاي مديريت ، بر طبق دادههاي ناشي از تحقيقات دانيل گولمن و همكارنش ، شيوه آمرانه در اكثر موقعيتها كمترين اثر بخشي را دارد. يك مدير و رهبر ترسناك و بي روح ، حالت روحي افراد را مسموم مينمايد و كيفيت فضاي كل سازمان را تحت تأثير منفي خود قرار ميدهد. رهبران فرمان ده با استفاده نادرست از ستايش و يا انتقادها ، روحيه افراد ، افتخار و رضايتي كه نسبت به كارشان دارند ، يعني همه آن چيزي كه در ميان كاركنان ايجاد انگيزه مي نمايد را دچار فرسودگي مي كنند.
امروزه در قاره آمريكا بسياري از سازمان هاي پزشكي با بحران مديريت مواجه هستند و دليل عمده آن نيز اين است كه فرهنگ پزشكي شيوههاي آمرانه كه بي شباهت به محيطهاي نظامي نيست را مورد توجه خود قرار دادهاند. البته چنين شيوه هايي ميتواند در اتاق عمل و يا بخش اورژانس مناسب باشد اما چيرهگي آنها بدين معني است كه بسياري از پزشكان كه به پستهاي مديريتي ارتقاء مييابند ، فرصتهاي بسيار كمي براي يادگيري مجموعه كاملتري از انواع رويكردهاي مديريت را داشتهاند.
شيوه فرمان و كنترل عليرغم نتايج منفيش ، زماني كه با عدالت به كار گرفته شود ميتواند جايگاه مهمي در مجموعهي تحت رهبري داراي هوش هيجاني داشته باشد. مثلاً در بحرانهاي كاري كه به يك تغيير جهت فوري نياز ميباشد، ميتوان از تأثير ويژه روش آمرانه ، بخصوص در ابتدا ، براي از ميان بردن عادتهاي كاري بيفايده و ايجاد تكانه روحي در افراد جهت خو گرفتن با روش هاي جديدِ انجام كارها ، استفاده كرد.
همچنين در مواقع اظطراري مثل آتش سوزي و يا هنگام مواجهه با يك ورشكستگي سهمگين ، رهبران و مديران فرمانده ميتوانند همه را از مهلكه نجات دهند. به علاوه براي رويارويي با كاركنان مشكل ساز ، وقتي كه همه روش ها با شكست روبرو شد ، اين شيوه گاهي اثر بخش ميباشد.
اجراي بهتر و مؤثرتر اين شيوه بر اساس مهارتهاي هوش هيجاني پيشقدمي و نفوذ، و مانند شيوه پيشتازي بر اساس مهارت خودآگاهي ، مديريت هيجانات و همچنين همدلي قرار دارد. لذا براي اجراي اثر بخش شيوه آمرانه ميطلبد كه به قول ارسطو ” با شخص مناسب ، در زمان مناسب ،و به علت مناسب، خشم خود را بروز دهيم“!
بنابراين ، شيوه آمرانه بايد در نهايت احتياط و در موقعيت مناسب به كار گرفته شود. به گفته يكي از مديران ارشد يك شركت فن آوري، شما ميتوانيد افراد را به خاك سياه بنشانيد و پول در بياوريد ، اما آيا چنين شركتي پايدار خواهد ماند؟
ديويد مك كللند10 ، استاد دانشگاه هاروارد بدين نتيجه رسيده كه رهبران و مديران قدرتمند در مهارتهاي هوش هيجاني نسبت به همكارنشان كه از چنين مهارتهايي برخوردار نيستند ، مؤثرتر عمل مي كنند. او همچنين متوجه شد انواع رهبران برجسته از طريق مهارتهاي رهبري و مديريت كاملاً متفاوت ايجاد طنين مي كنند. يك مدير ممكن است از طريق اعتماد به نفس ، انعطاف پذيري ، پيش قدمي ، انگيزه پيشرفت ، همدلي و آگاهي از فوت و فن توسعه استعدادهاي ديگران بدرخشد ، حال آنكه نقاط قدرت مدير ديگر ممكن است در خودآگاهي ، يكپارچگي ، حفظ آرامش در زمانهاي بحراني ، آگاهي سازماني ، نفوذ و همياري باشد. به هر حال ، بهترين مديران و رهبران قادر به استفاده از رويكرد مناسب در لحظه مناسب هستند.
مدير محترم ، شما كه با انسانهاي زيادي سر و كار داريد ، از كدام رويكرد بيشتر استفاده مي كنيد؟
پا نوشت ها:
1- اين مقاله با استفاده از كتابWorking with emotional intelligence نوشته دانيل گولمن ، كه توسط بهمن ابراهيمي و محسن جوينده تحت عنوان هوش هيجاني در كار ترجمه و توسط انتشارات بهين دانش چاپ شده است ، و همچنين كتاب Primal Leadership(2002), نوشته دانيل گولمن، ريچارد بوياتسيز و آني مك كي كه توسط بهمن ابراهيمي تحت عنوان هوش هیجانی در رهبری سازمانی ترجمه و توسط انتشارات سازمان مديريت صنعتي چاپ و منتشر شده ، استفاده گرديده است.
بهمن ابراهیمی کارشناس ارشد روانشناسی از دانشگاه تهران دارای 12 سال سابق کار حرفه ای در زمینه روان شناسی و مشاوره
کار به عنوان مشاور در مراکز مختلف دولتی و خصوصی
ترجمه و تألیف کتب متعدد در زمینه هوش هیجانی و روان شناسی
کارشناس برنامه های متعدد رادیویی
و ...
تلفن 09123091065
e-mail: bahmanpsychologist@gmail.com